تبليغاتX
تـــــلا وت ا شـک
 

ریـــزد مـــصــیــبــت از در و دیـــوار روز گار

تــعمــیــر ایــن خــرا بــه زگــرد مــزار کــیست

(نــا ظــم هــــیــر وی)

با دریغ ودردمحمد حقوقی شاعر و منتقد معاصر در گذشت

محمد حقوقی در سال ۱۳۱۶ در اصفهان زاده شد و فعاليت های ادبی خود را از سال۱۳۴۰ آغاز کرد.  از پنج دهه کار مستمر در حوزه شعر و ادب، نام خود را به عنوان يکی از شناخته شده ترين شاعران و منتقدان معاصر ايران تثبيت کردنخستين مقاله مفصل محمد حقوقی، با نام «کی مرده کی بجاست» در سومین شماره‌ «جنگ اصفهان» مورد توجه بسيار قرار گرفت

درمقاله نوشته بود که از تمام شاعرانی که تا آن دهه به عنوان شاعر نوپرداز شهرت یافته‌اند و همه خود را از «نیما یوشیج» متأثر می‌دانند، تنها هفت نفر، رویایی و سهراب سپهری."ا "احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، منوچهر آتشی، فروغ فرخزاد، م. آزاد، یدالله میتوان موفق خواند وشعر شانرا ماند گار دانست.

کتاب «شعر نو از آغاز تا امروز» يکی از مهم ترين و شناخته شده ترين آثار محمد حقوقی، تا سال ها به عنوان تنها آنتولوژی معتبر شعر نو شناخته می شد. اين کتاب نخستين بار در دهه چهل خورشيدی منتشر شد، اما بعدها با تجديد نظر در دو مجلد مفصل انتشار یافت و شعر دهه‌ها‌ی ۵۰ و ۶۰ را نیز دربر گرفت.


 محمد حقوقی از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۸۰ نزدیک ۳۰ جلد کتاب شعر و نقد شعر منتشر کرد

«زوایا و مدارات»، «فصل‌های زمستانی»، «شرقی‌ها»، «گریزهای ناگزیر»، «با شب، با زخم، با گرگ»، «خروس هزار بال»، «شب ناشب»، «دالان‌های بلند عصر»، «از بامداد نقره و خاکستر»، «سبدها»، «از دل تا دلتا»، «گیلاس‌ها و گنجشک‌ها»، «اندوه‌یادها» از جمله مجموعه شعرهای محمد حقوقی است.

 

از آقای حقوقی پنج جلد کتاب نیز با عنوان «شعر زمان ما» به ترتیب در باره‌ شعرهای «احمد شاملو»، «مهدی اخوان ثالث»، «سهراب سپهری فروغ فرخ زاد ونیما یوشیج به چاپ رسیده است.

در گذشت این مرد فقید شاعر نویسنده و پژو هشگر توانا را به شعر دوستان شاعران وهمهء مردم جهان تسلیت گفته  بخصوص  خا نوا دهء مرحوم ومردم متدین وادیب  کشور همسایه ایران را صبور وماند گار خواستارم

روانش شا د باد.

 روزسه شنبه شهر تامپره کشور فنلاند حضرت ظریفی



لينك ثابت نوشته شده در 2009/7/1ساعت 11:21 بعد از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

تازه نوشته ام در ادبکدهء تلاو تگاه اشک سخنیست از  دختر با حر مت وطنم شاعرهء آگاه وتوانای کشور افغانستان فوزیه جان یلدا.

اینکه او کیست، چیست وچه مینویسد برایم مجالی نیست تا بر نبشته اش آرم. سرود هایش گویای راز های سر به مهر اویند که با چار پاره ها بیان شده وغزلهای سروده شده به زبانهای ازبکی  ودری فارسی که روانی ای خاص دارند معرف طبع توانا واستعداد  این مادر آگاه ،زن فر زانهء وطن است که در کشور جاپاپان از چندی به اینطرف با سوز وساز های زندگی همنوایی دارد.

تا زه سرود شان زیر عنوان (نیا مدی) بزبان از بکی هست که  غرض  ملاحظهء شماتقدیم است:

  کیلمه دینگ             

کــــوزم یولــگه نگــارم کیلــمه د ینگ یار

خزان بولــدی بهــاریـــم کیلــمد ینــگ یـار

تیریک لیک اورنیده مینی اونــوت  دینـگ

یاد ایلب ســین عــذاریم کیـــلمد یــــگ یاـر

میــــن عــــزلت بســـتر گه باش قویـــدوم

ســــوراب سیــن غمگساریم کیلمدینگ یاـر

آقیب دور یاش کـــوزوم سین سیز دیـار ده

حیـــاتم چشـــمه ســاریم قیـــلمد ینـــگ یار

حریــف بولــــد وم جفا خو لیــک زمان گه

سیـــن عـــزمم استــــوارم کیلـــمدینگ یـار

جدا لیـــــک لر منـــــی  محــزون  قیـلــدی

فغانــــم ســــین هزاریــــم کیلمـدینگ یـــار

غمــــم( یلـــدا) ســـــــرودم غصــه بولـــدی

سحر نور آشـــکــاریم کیلمـــد ینــــگ یـــار

اینک تر جمهء دری منظوم ازین شاعرهء آگاه وطن

چـشـمــم بـراه بـود، بـسویـم نـیـامدی

پایـیـز شــد بــهـار، نــکویم، نیا مدی


در عـنـفـوان عـمـرفرامـوش کردی ام

من تشنه کام،  جام وسـبویم، نیا مـدی


در کـنـج عزلـتـم وبه غـم سر گذاشـتم

یک لحظـه بر نوا زش مـویم نیامـدی


خشکـیده شــد بجای تــبسـم لـبان مـن

ای چشمهء حـیات به جویــم نیا مـدی


بس جورروز گار مرا نا توان نمود

وی عـزم اسـتـوار بکـو یـم، نیا مدی


خامـوش در جـدایـی روز جزا شـدم

غو غای من، صدای گلویم، نیامـدی


یلدا سرود قصه ام از غصه در گرفت

ای نـور بامـداد وضـویـــم، نـیا مــدی

با پوزش از شما دوستانیکه به زبان از بکی بلدیت دارید اینک تر جمهء تحت الفظی سرود را بدسترس میگذارم:


نیامدی




چشــــم به را ه تو بود م نــــــــیامــــــــدی

بهار من خـــــزان شـــــد نــــیامـــــــــدی

در راه زندگـــی مرا فرامــــوش کــــردی

ای عـــــذار من یا د نکـردی و نیــــامدی

در بستــــر عزلـــت ســـــر گــــذاشــــتم

تو غمـگسار به پرسان مـــــن نیـــــامدی

در یــــــاد بیتــــویی لبـــــــانم خشــــکید

ای چشـــــمه حیـــات مــــن تو نیـــــامدی

من حــریف جفای ایــــن زمـــانه شـــدم

ای عــــزم استــــوار تو نیــــامــــــدی

این روز های جـــدایی خاموشم ساخت

تو همه فغـــــــان و غوغایم نیــــامـــــدی

یلدا سرود م رنگ غصـه را گـــرفت

و نور آشــــکار سحـــر گاه من نیا مدی
و اینک لینک وبلاک  شاعرهء آگاه فوزیه جان یلدا:
http://websayet123.persianblog.ir/

حضرت ظریفی شهر تامپره کشور فنلاند شنبه مورخ 20/6/2009

 


لينك ثابت نوشته شده در 2009/6/20ساعت 7:26 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

لينك ثابت نوشته شده در 2009/6/5ساعت 3:22 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

دختر افغان ملکهء زیبایی انگلستان

حسن مهرویان اگر بد بودی ایزد در کلام

اینقدر در سورهء یوسف چرا پیچیده است  

   
 
حماسه کوهستانی بعد از آن که پدرومادرش ناگزیر به فراراز افغانستان شدند
 
 
 درتاشکند ازبکستان به دنیا آمده است. وی که به شش زبان از جمله روسی
 
 و فارسی صحبت می‌کند،
 
از میان ۴۰ رقیب برگزیده شد.توانست تاج ملکه زیبایی انگلستان رابرسر
بگذارد
حماسه کوهستانی، ۱۸ ساله، اعلام کرد خوشحال است که "تاریخ ساز" شده
 
 مشتاقانه منتظر است تا در رقابت‌های دختر شایسته جهان در چین به رقابت بپردازد
.
 وی پس ازمراسمی دوروزه در لیورپول شنبه شب، سوم سپتامبر
.تاج ملکه زیبایی را برسر گذاشت
 
او می‌گوید مادرش در انتخاب و تهیه لباسش نقش داشته، اعلام کرد:
 
"وقتی آنها گفتند که من برنده شده‌ام، فکر کردم که اشتباه شنیدم. دعا می‌کردم
 
اشتباه نکرده باشند، یک لحظه طول کشید تا باورم شد".
 
کوهستانی که توانست بر یک رقیب دیگر، سارا مندلی، ۲۳ ساله از ناتینگهام
 
غلبه کند، برای بازی در یک فیلم بالیوودی پیشنهاد شده است.
 
اینک سرو دی تازه  پیکش دختر وطنم
 
هوای وسوسهء ذوق راز خویشتنم
سرود حا دثهء بزم عشق انجمنم
 
صفای لذت انوار آرزو هایم
نشاط مصرع دیدار لالهء چمنم
 
به باغ خا طره چون غنجه های امیدم
نسیم صبح بهاری نوای پیرهنم
 
به گوش هوش چو احرام صوت آه شوم
سرود بلبل دستانسرای عشق منم
 
کمال را به جمالم خوش است محفل انس
لبان  فتنه گری بوسه میزند به تنم
 
صفای سینهء دریای موج امیدم
غریق کشتی نوح در بکارت یخنم
 
به ذوق طبع سرودم صفای آزا دیست
که مستعد کمال است دختر وطنم
 
حضرت ظریفی شهر تامپره کشور فنلاند
 
 
 
لينك ثابت نوشته شده در 2009/6/5ساعت 2:25 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

سخت دشوار است ترک صحبت صاحبدلان

مـوج با آن جــهـد، نــتـواند گـذشت، از آبها

                           بیدل 

دیریست نوشته های این وبلاک پیوند همیشگی من وشما است،

پیامهای هریک از دوستان عزیز درکامنت تلاوت اشک در خوراهمیت

و آموزنده بوده،آنچه از داشته هایم را من بپای هر یک ریخته ام از نتایج

حاصله  خرسندم.امروز دوشنبه مطابق 11جوزا سال 1388 هـ. ش.

سال روز تولدم را با شما درین ادبکده به تجلیل نشسته  وتازه سرودم را

بدین مناسبت تقدیم شما میدارم.

نوای دل

نــوای اهــل دلــم ذوق آرزوهــایـــم

صـفای خـلوت انـسـم، انـیـس شبهایم


درآنزمان که تویی در نظرمرا، شادم

بـه انـتــظار تـو وآرزوی فــر دایـــم


همیش هستم هم آوا اگر تو ام خواهی

به خـلوت اردهی ام بار باز مـی آیـم


چوخارچشم به خصمم تویی عزیزدلم

نــویــد فـتـح غــروری تـو در تـمـنایم


مصیبتیست به غربت سراو بعضی ها

کـه با خـصـایل اهـریـمنی خوشم نا یند


تویی که، همره وهمراز وهمزبان منی

بــدیـده پا بـگـذار تا تــویـی هــم آوایـم


خوشم که با توام و مونس دلم شده ای

و خاک هـر قــدمت را بدیده مـیـسایـم


بـیـا وبـاز بـیـا لحظهء بمن خوش باش

تلا وتی، تو به اشکم ، نـویـد ما وایــم


حضورحضرت ظرف ظریف عشق شدم

بـه نـیـم قــرن و زده ســال زنـدگـی هـایم

دوشنبه ساعت 1/43 شب. شهر تامپره کشور فنلاند حضرت ظریفی


لينك ثابت نوشته شده در 2009/6/1ساعت 1:6 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

لب دریا رسیدم تشنه بیتاب           زمن بیتاب تر جان ودل آب

مراگفت ازتلا طم ها میا سای      که بد در دیست جان دادن به مرداب 

عاشق صادق دوکتور حاذق ، هنر مند توانا شاعر رسالتمند دکلو ماتور، انانسر

و پژوهشگرمتحرک دوکتور اسد بدیع را گاهی در تلیفون احوال میگیرم.

دیروز  قریب بیش از یک ساعت را با هم مکالمهء تلیفونی داشتیم هر گز

روادار نبودم بااو خدا حافظی کنم شاید اوهم.

سرود هایش را بیاد آوردم وساعتی بعد سایت رو زنه را گشودم زیرا:

ز مد هوشی نفهمم هر چه گوید آن پری بامن

چو از بزمش روم مضمون آن از دیگران پرسم

سرود هایش را خواندم وبدو اندیشیدم که هنگام خدا حا فظی گفت:

باید جواب سوالا ت مصاحبهء  نشریهء تازهء پرستو هارا که تهیه کرده ام مرور کنم وبرای دوست مشترک مان آقای نجیب برید بفرستم.

اینک بخوانش سرود های این توانمند پر انرژی

(http://www.rawzana.com/S-ashar%20e%20Badie.htm)

وشنیدن صدای گیرایش شمارا دعوت میکنم.

حضرت ظریفی شهر تامپره کشور فنلاند روز سه شنبه26/5/2009


لينك ثابت نوشته شده در 2009/5/26ساعت 8:54 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

 زندگی صحنهء یکتای هنرمندی ماست

       شبنم زباغبان نکشد منت وصال                  معشوق در کنار بود پاک دیده را


لينك ثابت نوشته شده در 2009/5/23ساعت 8:2 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

به اجازهء قدر دان حضرت وهریز!

یسینین در آخرین ماه زندگی اش، دسمبر 1925 می دانست که آدم های پر قدرتی در شوروی زنده بودن او را بر نمی تابند. این آدم های پر قدرت، تا چندی پیش حامیان او بودند. تروتسکی -که تا مدت درازی الهام بخش انقلابی های دو آتشه در سراسر دنیا بود، کامینیف، زینوفیف از رهبران دست اول بلشویک ها که در بازی بی امان قدرت طلبی بعدتر به استالین باختند.
شاعر آخرین همسراش، نوه ی لیو تولستوی را ترک کرده، بی پناه و آواره است و هیچ کس – جز کسانی که گمان می کند دوست اش دارند ولی هریک یا از درخشندگی استعداد یسینین به شمع های کم نور و قابل ترحمی تبدیل شده، یا به خاطر خوش خدمتی به آدمهای پرقدرت آن زمان لبریز از جنون خیانت هست-، هیچ حامی، همدردی ندارد. نوه ی تولستوی بی هیچ تأسفی جدایی از یسینین را می پذیرد. و یسینین به پتربورگ می رود. هوتلی می گیرد. تنها یک دوست می داند که یسینین کجا اقامت کرده است. و همین یک، یگانه دوست به او خیانت می کند. و مخفیگاه شاعر را به ماموران تروتسکی نشان می دهد. کسی که برای کشتن یسینین آمده، نیز از دوستان نزدیک اش است.
هرزه نویس های بسیاری از همدوره های یسینین تا آنگاه زنده می مانند که مرگ بر شکم های گنده و گوشت های آویزان شان می نشیند و گردن پر چین و چروک ناشی از زندگی بی افتخار شان را می فشرد. اما یسینین فقط سی سال در این دنیا می ماند. فقط سی سال!
وقتی جسد یسینین را به خاک می سپارند، همان تروتسکی، همان منبع الهام انقلابی های دوآتشه ی سراسر دنیا، که فرمان قتل یسنین را صادر کرده، سخنرانی می کند و از نبوغ شاعر سخن می گوید.

چند روز پیش از 27 دسمبر، تروتسکی شاعر را به کرملین دعوت و به او پیشنهاد می کند مجله ی ادبی را ایجاد نماید و در آن هرچه می خواهد منتشر کند، جز چیزهایی که از آن بوی براندازی نظام به مشام برسد. یسینین این پیشنهاد را به شدت رد می کند. او می خواهد شاعر آزاد بماند، بدهکار به کسی نباشد.  نمی خواهد به هیچ حزبی، آرمانی، جز آرمان خوداش و مکتب ادبی که او از بنیانگذاران اش بود، ایماژینیزم، تعهدی داشته باشد.

چند سال پس از قتل یسینین، شعرهایش سانسور می شوند و اجازه تجدید چاپ نمی یابند. در کتاب های درسی شاگردان مکتب نامی از یسینین برده نمی شود. تمام آنانی که به گونه یی با یسینین نزدیک بودند، تا سال 1939 توقیف، تبعید و یا تیرباران می شوند. از جمله همان یگانه دوست که جلادان را به محل اقامت یسینین رهنمای کرده بود.

Я спросил сегодня у менялы,
Что даёт за полтумана по рублю,
Как сказать мне для прекрасной Лалы
По-персидски нежное "люблю"?

Я спросил сегодня у менялы,
Легче ветра, тише Ванских струй,
Как назвать мне для прекрасной Лалы
Слово ласковое "поцелуй"?

И ещё спросил я у менялы,
В сердце робость глубже притая,
Как сказать мне для прекрасной Лалы,
Как сказать ей, что она "моя"?

И ответил мне меняла кратко:
О любви в словах не говорят,
О любви вздыхают лишь украдкой,
Да глаза, как яхонты, горят.

Поцелуй названья не имеет,
Поцелуй не надпись на гробах.
Красной розой поцелуи рдеют,
Лепестками тая на губах.

От любви не требуют поруки,
С нею знают радость и беду.
"Ты - моя" сказать лишь могут руки,

Что срывали чёрную чадру.
1924

Русская и советская поэзия для
студентов-иностранцев.
А.К.Демидова, И.А. Рудакова.

Москва: "Русский язык", 1981.

تر جمهء  موزون از سرود:

خواستم ارزش لوح دل خویش

نزد صراف به بازار برم

واژه گان را همگی برچیدم

تا به پرسش به خریدار برم


اولین واژه که (دوستت دارم)

مصرعی بر لب خشکم چسپید

یادم از بوسهء لبهای توشد

دست صراف زحیرت لر زید


خود زصراف  چنین پرسیدم

که چسان لالهء خودرا گویم

که تو از آن منی دلبر من

تا به پندار حقیقت جویم


وچنین پاسخم از حیرت گفت

سخن عشق به لبها ناید

یا کلامی نتوان گفت زعشق

آه پنهان زدلت میشاید


بوسه را نامی نیست که تو بر لب آری

آه پنهان به عقیق چشم است

و درخشد که طمع میداری

لوح گوری نبود بوسهء عشق

بوسه ها سرخ چو مرسل هایند

بهر پنهان شدن گلبرگ ها

مظهر خا طرهء لبها یند

قول از عشق دمی نستانند

شادی وغم به عبارتهایند

میتوان گفت تویی از من و،آه!

دست های تنها

بهر بر داشتن پوش سیاه

به سر، چادر ، آنجا آیند.

اگر بخاطر اندکی تغیر غرض موزون بودن تر جمه را تغیری باشد دوستان ندیده اش بگیرند چه سرودیست زیبا. حضرت ظریفی



لينك ثابت نوشته شده در 2009/5/20ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

خوش زتو وام کـنم تا لب خاموش دگر

زان سخن ها که مراداده شبی نوش دگر

آنچه خواندم به تمنای طرب در صف دل

خوش، شدم ازپـی آغوش تو مدهوش دگر

دشمنی، کـینه، عـداوت، هـمه نا بود شوند

در تـــبـسـم به تـمــا شـای هـم آغـوش دگر

مـذ هـب زنـده دلان حـر مت اهل قلم است

ای جـفـا پـیـشـه مــشـو خار به گلـپوش دگر

معـذرت از چـه بـخـواهم که خطا کار نی ام

و مـرا نــیـســت تـقـاضــای خــطا پـوش دگر

باادب، حر مـتـت!  ای دوسـت پـیـامم اینـست

ره بُری کـس  مــشـو ، و هــمـدم پـا پـوش دگر

مانــخـواهــیم  بـه کــس زخـــم زبـانــی بـاشـیـم

تا بــه غــم غــرق شــود بـاز ســیـه پــوش دگـــر

بـا تــوام تـا دم مـــردن وبــــــــدان خـــــر سـنـدم

گــــو کــــه هر چــنــــد شـوم بـاز فـرا موش دگر

ز رخـــــت بــوســــه ربـایــم بـه صـد آغـوش وفا

خـار چــشــمــیــم بـــد شـــمـن که شــود گوش دگر

 ساعت ۲۰/۱۵ بعد از ظهر روزسه شنبه شهر تامپره کشور فنلاند

لينك ثابت نوشته شده در 2009/5/19ساعت 3:34 بعد از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

صبح زیبا و آفتابی ما نند صفای مادران پهنهء طبیعت را به آغوش می فشارد

بیاد مادرم شدم

هوای طفلی ها به سرم زد

درنبود مادرم اندوهی بر دل چیره گشت

زنم را متوجه شدم که مادر فر زندان من است

به دخترم اندیشیدم که مادریست مهر بان به فر زندانش

باز هم خودم را خسته حس میکردم

حسب عادت کمپیوتر را روشن پیام تازه از دوست نازنین نسیمه را در وبلاک خویش ملاحظه به سراغ آپ تازه اش رفتم.

زیبا نوشته بود با آهنگین سرودی از مادر

بدان گوش دادم شعر را خواندم کمی آرامش حا صل کردم.

بیاد دوست خوبم که چون همهء دوستانم لطف بیهمتا دارند مهر انگیز ساحل وبسایت شانرا گشودم

مو قع نگارش پیام در کامنت شان که دو باره قبل از ثبت بخوانش گرفتم دیدم شعر نوشتم.

مهر ساحل را در طبع شعری ام بیان دیگری یافتم واینجایش میگذارم تا شمارا چه نظر افتد دوست عزیزم.

مهر نازم مهر بان ترین مادر این روز با قدسیتش ترا مبارک باد!



مادر

 

ساحـل آزاد گان در مهـر مادر بـوسـه هــاست
این چه انگیز است یارب! زن بسان کیمیاسـت


حــــریت ،آزاده گی ، رسـم صفای طیـنت است
در تواین توصـیـف میـبینم واخلاصـم بـجـاست


مـادران بــسـیــار ازبـطـنـی کــه آدم زاده انـــد
هــرزنـی مادر نـباشــد، مادری ها ،ما سواست


از دو جـنـس مختـلف،  تــزویــج آدم مـیـشــود
آدمـیـت در بــســاط مــردمـی هـا تـا کـجـاســت


کـاش مادر هـا هـمـه مانـنـد تـــو مــادر بــــدی
ای بــسـا مادر  که مـر فـرزنــد را دام بـلاسـت


خود نمیدانـم پـیامـم زین سـخن شـد شعــر، تر
نازنین مهـرم! بدرگاهت گهــی طبعـی جداسـت


با وفـا خــو کـرده ام مادر! تـو شـیـرم داده ای
سالها شـد کـین لبانـم تـشـنـهء شـیر شـماســت



حضرت ظریفی شهر تامپره کشور فنلاند صبح یکشنبه مطابق به روز مادر

لينك ثابت نوشته شده در 2009/5/10ساعت 10:48 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

تقدیم به بانو  افسانه(واحد یار)

اینجا کلک کنید   http://afsaneh11.persianblog.ir/

 

می خوانمت به فصل مدر نیزهء زمان


میبینمت که در تلاطم این گیر ودارها

تا تو جوان شدی، افسون ناز من!
من پیر میشوم




آرامش خیال  پژو هش ترا کجاست


کاندر محیط تجربه با انزوای فهم


بی خستگی به رو زنهء فامت نگاه


آسیب را ، ز ضرب زمان سایبان شدی

من بر لبان نازک پندار خاطرات
چون شیر میشوم




در مذهب تلاوت امواج چشم هات

گلدسته های قدس تفکرُ، تقدس اند

صوم وصلات ونعرهء تکبیر ار چه نیست

آنجا صدای تو است،  بلا ل زمان شدی

اینجا نماز را، تا  اقتدا
به مصحف تاء خیر میشوم


با سیر و دید وسعت درک رسالت ات


(رو خ الامین) بدامن تقریظ می تپد

در بطن نقد تو،


سر چشمه ها، سوای فضای تفکر اند


خوش نا قدی! به سیر زمان کامران شدی


هر چند،  در نظام زبان،  گیر میشوم


صبح یکشنبه شهر تامپره کشور فنلاند حضرت ظریفی

لينك ثابت نوشته شده در 2009/5/3ساعت 7:53 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

ضمن بلاک گردی ها به نوشتهء از مهر گان بر خوردم او همیش زیبا مینویسد

http://www.surudha.blogfa.com/

پیام کامنت را چنین نوشتم ودرج این صفحه نمودم تا ترا چه نظر باشد دوست عزیزم هر چند

به پیری هم نگاه از روی خوبان بر نمیدارم

بـه عینک مـیکنم نـظارهء این نو جوانان را

آه!

کی ام  این سو ها میکشاند

شاید

سرودی از شاعری

ویا 

چادری از زنی

 آه نه

گردنش خم نشده

و رفتارش موزون است

شاید این زن

 دختری باشد که من دنبال اویم

ای چادری لعنتی ومزاحم

بمن نگاه میکند

خیلی جوان وچه زیبا

 مهر میورزد

شعر میخواند

 از

محبت صحبت میکند

چه خوشبختم

وقت پیری آمده سیب زنخدانم بدست

سیب من داد آسمان وقتیکه دندانم گرفت

اگر دندان نیست

زبان

 بر جای هست

بیا

عوض بوسه ها شعر بگویم

شاعر میشوم

حیف انگشتانم می لرزد

قدرت نوشتن نیست

پس بیا چیزی بگویم

لبانم

گویی بر عرق آمیخته اند

قلبم می تپد

حکم منطق

 فلسفه را در آغوش گرفته است

احساسم حالت عجیبی دارد

شاعر میشوم وز مزمه میکنم

در پیری از تلاش سخن ضبط لب کنید

دندان دمی که ریخت دهان گریه میکند

او مرا از خود میراند

بدین تسلی میشوم

 که

صحبت پیر و جوان راست نیاید باهم

تیر یک لحظه در آغوش کمان میباشد

شهر تامپره کشور فنلاند  حضرت ظریفی روز جمعه

 

لينك ثابت نوشته شده در 2009/4/24ساعت 8:32 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

تقدیم به دوست خوبم که در کامنت خصوصی چنین نوشته است:

مثل همیشه سلام اما ظاهرا خیلی مزاحمتان شدم که دیگر به خواسته ام اهمیت ندادید.
از زحماتتان سپاس دیگر مزاحمتان نخواهم شد. خداحافظتان.

مـــــــــــــــــزا حـــــــــــــــــــــــــــــم

مرا زحمت مده ای نا زنین بیزار خواهم شد

زعشقت با سرودم شهره در بازار خواهم شد

 

خــدا حا فـظ مگـو در رفـتـنت جانم بقر بانت

حـلالــم با وفا یـت کن، اگر مردار خواهم شد

 

مـرا انـس است با الفت  در آغوش وفا هایت

به یاد بـیـخودی ها در توبس تکرار خواهم شد

لينك ثابت نوشته شده در 2009/4/22ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

تقدیم به مهر انگیز ساحل شاعر ونویسندهء با احساس که در پیام هایش همیش مرا مددگار است

آدرس ویلاک شان زیر عنوان (دخـتـری از شــهــر شــب) 

http://www.mehrangeez.blogfa.com/

خلقت

زبـیـقـراری آن روزهــا چـه مـی جــویــی

بـرای ایـن دل تـنـگـت بـگـو چـه میـگویی

 

و خوش توغرق سـکوتی خوشابه احوالت

کــه رمــز عـصمـت آزاده گـان دلـجــویــی

 

صفت زخلقتت ای ناز نـین بسـی زیباسـت

عــروس حـجـلــهء، دریـــا دلان بـازویـــی

 

بــرنـگ مــظـهــر نــیـلی آســـمان وصــا ل

چـو مـاه  در تــپـش مـــوج هــای نـیکویی

 

دل حـزیــن مــرا جــور آسـمان زیـبـاســت

بـه چـــشم آبــی گــنــگا،  تـو خا ل هـنـدویی

 

قـســم به زلـف سـیـاهـت وبـوســهء شانـه

سـتـارهء شـب شـعـری ومـاه خوشـرویــی

 

چه خـوش کـه دزد خیالم ربایـد ت ازعرش

صـدای پـای بـهاری کـه درزمـیـن رویــی

 

حدیث عــشــق که زیـبـا ســرایـد آغـوشت

تـو نـازبـوی بـهـشـتــی وزمـزم جــویــــی

 

بـگـو بـه لـحـظـه که تکـرار را گـنه کـارم

بــیـا و بــاز بــیـا تـا که بـخــششم گـویی

 

اگر چه خـسـتـه ای ازدیـدنم، به بـخش مرا

بـه بـیــقـراری دل نـازنـیـن نـیـکـو گـویــی

 

هـوای مـوج بـگـرداب، بـزم، دارمن اســت

تـو سـاحـلی که ،به مهرت مرا همی جویی

 

مرا بـه بــخــش عــزیــزم بـجـرم جانـداد ن

اگـــر بـه پـا ت بــریـــزم، تـو لایــق اویـــی

 

حضرت ظریفی شهر تامپره کشور فنلاند ساعت ۲/۳۸ شب

 

لينك ثابت نوشته شده در 2009/4/19ساعت 2:11 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

 

به افسون نا زنین که زیبا سرو ده است

http://afsaneh11.persianblog.ir/

 خواندم وبه سر نوشت اندیشیدم که اینک

سرنوشت 

بخت را هـــمرهت صفای نیست

دست تسکین نوازش بدن اسـت 

نـــو عــــــــروس صفای آزادی

غرق در زیر برف پیرهن است

*****

قـــا متت  در فضـــای نـا رنجی

قوس را با قزح بهــــم  آمـیخت 

ژالـه هــــا را ز ابـر دلــــــداری

نقل گــــویا بروی دامـن ریخت 

***** 

همتت مـــــحو  بیخودی هـا شد

دست تقدیر همنوایــــت  نیست

در گلـــــــو عقده های غم آلود

ناله دارندوهـــم صـدایت نیست

***** 

آه ای ســــر نوشت بـد فر جام

دور شـــــو دور از تـو بیزارم 

ای خدا! قاهــر ستو ده خصال

وین ندانــــم مگــر گنه کارم!؟

صبح دیار غربت شهر تامپره کشور فنلاند حضرت ظریفی

لينك ثابت نوشته شده در 2009/4/14ساعت 9:24 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

 

 

 سلام به شما دوست عزیزم!

جشن ِ شادمان ِ سبز و شادمانی گستر ِ سیزده بدر، ایام نوروز را بار دیگر به همه عاشقان ِ شادمانی و شادابی ِهمز بانان وهم میهنان تبریک و تهنیت می گویم. باشد که نوروز دیگر را با شکوه هر چه گسترده تر و به سیری دیده و دل در جای جای ِ جان ِ جامعه،ما مها جرین در سر زمین خود مان جشن بگیریم و سیزده خود را در آن دیار جانان عاشقانه بدر کنیم.

و اینک به همین مناسبت سرودی از من نثار هر یک شما باد.

 

 

بـگـذار تــــــا زبـسـتــــــر آرام بــــگــــــــذرم

صــــــبح بهار گـــــــردم واز شــــــام بگذرم

 

فصل گل اســـــت غنــــچهء نشگفته مــیشوم

کـندر لـبـت بـــــه رغـبـت دشـــــنـام بگـذرم

 

نخـــــل عزیز دل !  ثـــــمرت قد کشیده است

هــــــرگـز روا مـــدار کــز انـعـام بــــــگـذرم

 

در روز ۱۳ ســــــایـه فـکـن بـــــــرسرم  بیا

خـواهـــــم زبـوســـــه از رهء پـیــغـام بگذرم

 

زلــــف دو تـا چـو ابـــــر سـیه فام بر رخـت

دیگر گـمان مـبـر کــــــــه ازیـن شام بگـذرم

 

بــد نـام جـلوه هــــــــای تـو ام با خــراب دل

آبــــــاد مـــیـشـــوم اگـــر از نــــام بــگـــذرم

 

ونـدر بــــرت بهار، کــــه خوش دارد الفـتـی

نــــا کـامـم ار زلـــــــذت ایــن کــام بـگـــذرم

 

طبع ظریف به خاطر محزون نه وفق ماست

جـام تــــرانــه ام ز ســـــر انـجـام بــگــــذرم

روز چهار شنبه ۱۲ نوروز مطابق ۱/۴/۲۰۰۹شهر تامپره کشور فنلاند

حضرت ظریفی

 

لينك ثابت نوشته شده در 2009/4/1ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

 

 

حلول سال خـورشیـدی ۱۳۸۸ مبارک و نو روز شما بهروز

سال نـــو عزت خــــورشید مبـــارک بـــادت

انـــــــدرین روز، شــــب عـیـد مـبارک بادت

 

مـزرع سـبـز بـــــــهاریســـــت فـراز قــدمـت

جـشـن نـــــوروزی تــــو حـید مبـارک بـادت

 

تا ترا سیزده بدر، لـــــذت دوران شـــده است

یـــادی ازعـــــزت جـمـشیــد مـبـارک بــــادت

 

سالت ای دوست همه شاد وبهارت خوش باد

در هــمه عــمــر چــنـیـن دیــد مـبـارک بادت

 

در وطــن عــزت دیــدار بــه شــهـر مولاست

شــهر غـربــت بـه مــواعــیـد مــبـارک بادت

 

روزجمه ۳۰ ماه حوت سال ۱۳۸۷ مطابق ۲۰/۳/۲۰۰۹ شهر تامپره کشور فنلاند

لينك ثابت نوشته شده در 2009/3/20ساعت 6:50 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

 

لـبـریـــز درد

 

لـبـریز درد گر نشود ، گـــوُ ، نــه آن دل اســـت

سنگ هست ،خشت هست ویا مشت کا گل است

 

ایــنـجا هـزار بـار شـــــدم گــــــریـه هــای  زار

آخـــــر چـه کرده ام؟ زتــــــو آزار مشکل است

 

دیـــــر و حــــــــرم چـه ، و بکجا درب وآسـتان

ایـنـها هـــــــمه سـوای دل انــد  دل مکمل است

 

در گـــــوشـهء نـشـســتــه بــدل راز گـفــتــه ام

برخـواسـتـن چـرا؟ غــمــم امواج سا حل  است

 

درب حـــیـات بــر رخ غـم هـا  گشــــوده انـــــد

زنجیرغــم حـکا یــت زنـدان و بــســمـل  اســت

 

تـا زنـدگــی غــم اســت چـســان شـد رهـا ازان

دنـیــا ی شـاد مانــه چـه کـو تــاه مـنــزل اسـت

 

ایــنــجـا هــزار بـار بـخــود تـــا گــریــســـتــــم

نــه زنــدگـی بـکــام نـه زهــر حــلایـــل اســـت

 

غالب کـه مـرگ مــیـشــودت زنــدگــی چــســود

در بــســتــر خــیـال حــلاوت مـــراحـــل اســت

 

شهر تامپره کشور فنلاند حضرت ظریفی

 

لينك ثابت نوشته شده در 2009/3/15ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |