انچه
مرا واداشت تا تحت این عنوان مطالبی را بنگارم وضعیت تامل بر انگیز و
اسفبار واپس گرایی و عقب مانی شرق اسلامیست که تا کنون راهبرد های ذهنی
اندیشمندان و تلاش های عملی کارگذاران برای بهبود ان انگونه که می بایست ره
به جایی نبرده است و ما هنوز شاهد دست و پا زدن افراد این جوامع در
باتلاق تفکرات کهنه و سنتی و رسوم خرافی و جاهلی هستیم . پر واضخ است که
در اعصار و ازمان مختلف اندیشمندان ، دانشمندان، وفلاسفه با ارایه ارا و
نظریات شان مشعل های نجات را فرا روی دیدگان کور سوی انسان ها افروخته اند
که با توجه به شرایط حاکم در اجتماعات مختلف یا مورد بهره برداری قرار
گرفته و یا به خاموشی گراییده است.از جمله این نظریه پردازان یکی هم فردریک
ویلیم نیچه است ،متفکر و فیلسوفی که اندیشه نوگرا و سنت ستیزش در ظرف
زمان معاصرش نمی گنجید ،مردمان عصرش او را دیوانه خوانده طردش نمودند
،حالانکه او دیوانه نبود بلکه جنون بهبود انسان ذهنش را می کاوید. . ابن
عربی دگر اندیش نامی اسلام می گوید:"دیوانگی عرفانی با دیوانگی روانی فرق
دارد و افراد که به این مقام نایل می شوند بسیار کم اند." منظورم نسبت
دادن عرفان به فلسفه نیچه نیست بلکه می خواهم این حقیقت را بیان کنم که در
طول تاریخ پیام اوران ،فرستگان و رسولان الهی به دلیل اوردن پیام نو ،حرف و
سخن نو و دعوت به زندگی دگرگونه ،مورد تهمت ها اهانت ها و مخالفت های
مردمان عصر شان قرار گرفته اند.. نیچه نیز مطرود همعصرانش بود ،شاید او
نیز مانند فروغ فرخزاد که اندیشه و هنرش انقلاب افرین زمانش تلقی می شد و
با افکار متفاوت از اندیشه حاکم زمان با سنت ها و باور های ناپسند جامعه
مقابله می کرد ، ده ها سال قبل از زمان که می بایست ، به دنیا امده بود ،
بقول داکتر سعید فیروز ابادی مترجم کتاب" فراسوی نیک و بد" اثر اثر گذار
نیچه "اکنون بعد از یک قرن شاهد تاثیر اندیشه های او بر جوامع انسانی
هستیم". او در غربت فلسفه ، گوشه انزوا و تنهایی را برگزید و این خلوت
مجالی بود برای تفکر بیشتر و رسیدن به اندیشه های متفاوت تر دیگر.خود می
کوید:" انسان های بر تر دنبال چیز های استثنایی اند چیزهای که برای مردم
عادی هیچ جذابیتی ندارند."
ارای انیچه در بعضی
موارد چنگی محکمی به ذهن و اندیشه من می زند. من در این نوشتار انچه را از
وی برای انسان امروزی شرق غفلت زده مسلمان و عقب گرا پر بهره و موثر
احساس کردم ارایه می دهم و برای تا یید و اثر گذاری مطلب از اندیشه
شاعران متعهد و وجدان گرا نیز مدد می گیرم به این اعتبار که شعر بیان بر تر
و متمایزاست که در ایینه ان عواطف فردی و اجتماعی اعم از درد ها و رنجها
،شکست ها ،سختی ها و یا شادی ها و پیروزی های انسانی به روشنی انعکاس می
یابد و هنر وسیله رشد و تعالی و تحول فرهنگی در هر جامعه است.
نیچه
شاعر فیلسوف یا فیلسوف شاعرپیام اورو نظریه پردازی است که تیوری شکستن سد
های تفکر سنتی را مطرح می کند .او در صدد اصلاح اخلاق و فرهنگ انسانی
نیست بلکه فراتر از ان او برای بهبود اوضاع در جوامع انسانی و تحریک
اندیشه و عمل به منظور دستیابی به قدرت تحول بر انگیز و پیش رونده می
خواهد اساس فرهنگ و اخلاق را در هم بریزد و انقلاب عظیمی را در ذهنیت و
اندیشه انسانها خلق کند ، انقلابی برای به بار اوردن انسانیتی دیگر با
عقلانیتی دیگر و زندگی و فرهنگی از نوع دیگر. خود در این مورد می گوید :"
اخرین چیزی که من نویدش را می دهم بهبود بخشیدن به نوع انسان است ." این
دیدگاه نیچه چیزی نیست که در تعقل و اندیشه انسانی مردود باشد. بدون شک
بهبود وضعیت انسان از دیر باز دغدغه اندیشمندان فلاسفه هنرمندان و
دانشمندان بوده و هست. این که نیچه با این طرز تفکرات در زمان خودش چگونه
زیست و با نظزیاتش چگونه برخورد صورت گرفت در حوصله و ظرفیت بیان این مطلب
نیست ،من میخواهم بگویم میتوان ازنظریات مثبت و سازنده هر اندیشمندی با هر
گرایش فکری برای بهبودی هر گونه نا هنجاری بهره برد ،من با این هدف به این
سوال رسیدم که ایا به منظور بهبود اوضاع در جوامع انسانی و و تحریک اندیشه
و عمل برای دستیابی به قدرت تحول بر انگیز و پیش رونده
این
نظریه نیچه را برای دگر سازی و بهم ریختن اساس تفکرات نادرست انسان امروزی
به خصوص در شرق واپس گرای اسلامی می شود مورد استفاده قرار داد؟ این بهبود
بخشی در جوامع امروزی ما چگونه محقق شدنی است؟
بیایید
حوامع شرقی جهان سومی خود مان را در نظر بگیریم ، جوامعی که فرهنگ و
اخلاق سنتی امیخته با, داد؟ در جوامع امروزی ما زی و بهم ریختن اساس
تفکرات نادرست انسان امروزی به خصوص در شرق واپس گرای اسلامی می شود مورد
استفاده قرار برداشتهای سطحی از دین و رسوم جاهلی ، سایه سیاه انجماد
گرایی را بر سر اندیشه ها گسترده است ، در این اجتماعات سنت گرا چگونه می
شود انتظار تولد انسانیت جدید را با عقلانیت دگر اندیش داشت؟ پس راه حل
چیست در حال که قصد ما بهبود بخشیدن به روند زندگی نا بسامان انسان امروز
شرق اسلامی است ؟.اینجاست که این اندیشه نیچه مقا لید گشایش قفل های
بسته را در دسترس قرار می دهد، برای من در این مورد این بیان او خیلی پر
جاذبه به نظر می رسد که میگوید باید اخلاق سنتی را باید نابود کرد .
. من چقدر با این تفکر نیچه همعقید ه ام{هرچند ارای او را در بسیاری از موارد نمی پزیرم }
که
اخلاق باید در خدمت زندگی باشد .من تزریق این باور را در ذهنیت مردم زمان و
روزگارم ضروری می دانم،مردمی که زنجیر های از باید ها و نباید های
خودساخته بر دست و پای ذهنیت انان سنگینی کرده و انان را در محدوده تاریک
جزم اندیشی و ایستایی با پیایند های عقب مانی و عقب گردیوید قرارداده و در
هیئت انسانهای ضعیف و وابسته توان بالفعل و بالقوه انان را برای نو
اندیشی و تغیر متد های رفتاری و ذهنیتی مطابق با جریان روبه رشد و تحول
فزاینده زندگی معاصر سلب نموده است. در چنین جوامعی نظریه مقابله با اخلاق
سنتی حاکم راه کاری است رهای بخش برای رشد و سازندگی انسانها و کسب قدرت به
منظور انسانی زیستن. نیچه میگوید :"ارزش گذاری ها و جدل های اخلاقی ما به
واقع به چه می ارزد؟ حاصل فرمانروایی انها چیست؟ برای کی؟ در پیوند با چی؟
پاسخ: برای زندگی . اما زندگی چیست؟ زندگی اراده معطوف به قدرت است"
{اراده ص218،و پیامهای نیچه ص50}. ارزوی رسیدن به چنین قدرت رهای بخش و
دسترسی به قدرتی برای نه گفتن به سنت های متداول نا پسند در جامعه در
اندیشه شاعران متعهد نیز همواره منعکس بوده است:
سخنی باید گفت سخنی باید گفت
من دلم می خواهد که به طغیانی تسلیم شوم
من دلم می خواهد که ببارم از ان ابر بزرگ
من دلم می خواهد که بگویم
نه نه نه نه
در غروب ابدی ، تولد دیگر ، ف. ف
واما چگونه می شود باوربه دگر شدن و تحول افرینی را در اندیشه زمان و
مکان صرفا اشنا با مولفه های سنتی اخلاق و فرهنگ و مذهب پرورش داد؟ برای
رسیدن به این باور باید علم و اگاهی و حقیقت و معرفت را در در خدمت زندگی
در اورد، باید پزیرفت که علم و اگاهی باید خادم انسان باشد نه اینکه زندگی
مخدوم ان ،بنابراین باید با تغیر شرایط زندگی علم و اگاهی نیز تغیر یابد .
نیچه در این باره معتقد استکه:"زندگی بر دانش باید تسلط داشته باشد نه
دانش بر زندگی ، دانشی که زندگی را نابود می کند خود هم نابود می شود " .
{کاپلستون ص 103}و پیامهای نیچه ص 63}. در تحلیل فکری من نیز با چنین
برداشت از روند رو به رشد علم و دانش امروزی می شود توان مقابله با اخلاق
سنتی دست و پا گیر حاکم بر جامعه را حاصل نمود و شرایط را مطابق نیاز عصر
متحول ساخت،بنجامین دیزراییلی می گوید:"انسان مخلوق شریط نیست ،شرایط دست
پرورده انسان است ".
با نگاهی عمیق به شرایط
زندگی امروزدر می بایم که چگونه پیشرفت سرسام اور علم و تکنالوژی جهان
راحتی به سمت خلق موجودات شبه انسانی پیش می برد و انگاه ما در زندگی مغاک
وار به جمعیتی می اندیشیم که کورکورانه تابع سنت و باور های صرفا میراثی
باشد ،جمعیتی که بی هیچ وسیله تدافعی علمی با جهل میراثی شان قربانی مطامع
قدرتمندانروزگار می شوند. امروزه تفکر مقتدر حاکم بر سر نوشت جهان
پیشرفت علم و دانش را در جهت اهداف خود بکار می برد، مصداق این سخن
تولید روز افزون انواع تسلیحات جنگی اعم از هستوی ،مکروبی ،و مجموعه واریته
از ماشین الات جنگی دیگر است که در کارخانه های بزرگ تولید مرگ ساخته می
شوند وتوسط قدرت های انحصار گربرای تحقق اهداف و منافع قدرت طلبی به زیر
دستان به فروش می رسد .،و انگاه شرق ذهن بسته ی تعصب اندیش مکاتب را بروی
دختران می بندند ، دختران را از ادامه تحصیل باز می دارند ، ،از تحصیلات
عالی دختران با ازدواجهای اجباری و در سنین پایین جلو گیری ، می کنند و
رانندگی زن را خلاف شئونات اسلامی می دانند ، و یا همه تلاش ها و هم و غم
خود را معطوف به جدا سازی فضاهای اموزشی ذکور و اناث می سازند ، باین
وضعیت ایا به سوی بهبودی اوضاع و پیشرفت های گسترده علمی راه خواهیم
برد؟ در عده از جوامع نیز امکانات علمی تنها جهت بر اورده شدن مطامع و
مقاصد عده ی مورد استفاده قرار گرفته و عموم جامعه در اثر اهمال سیاست
های حاکم ازاین نعمت عظیم که بدون شک مهمترین وسیله صیرورت روحی و فکری
است محروم نگه داشته شده اند . وجود اطفال ،نوجوانان و جوانان که به جای
نشستن پشت میز مکتب و دانشگاه ها به کار اقتصادی برای گذران زندگی خود و
خانواده مصروف اند در افغانستان می تواند مهر تایید بر این مطلب باشد:
کار کار
اری در ان میز بزرگ
دشمن مخفی مسکن دارد
که ترا می جوید ارام ارام
و همچنان و هزاران چیز بیهوده دیگر را
و سر انجام تو در فنجان چای فرو خواهی رفت
مثل قایق در مرداب
و در اعماق افق
چیزی جز دود غلیظ سیگار
و خطوط نا مفهوم نخواهی دید
در غروب ابدی .تولد دیگر . ف.ف
این
نظریه نیچه ذهن پردغدغه مرا ارامش می بخشد و مرا امیدوار در یافت راه حل
بهبود او ضاع می ساز د که می گوید :"زندگی باید برای در هم شکستن معیار های
اخلاق سنتی با علم و منطق تحمیلی و فرهنگ همیشه در جدل باشد ،اخلاق سنتی
اخلاق زندگی کش است ، برای نجات زندگی باید اخلاق را در هم شکست{پیام نیچه ص
61}"."
ایا شما که صورت تان را
در سایه نقاب غم انگیز زندگی مخفی نموده اید
گاهی به این حقیقت یاس اور اندیشه می کنید
که زنده های امروزی
چیزی به جز تفاله یک زنده نیستند
ایه های زمینی . ف.ف
همانگونه
که یاد اور شدم اخلاق سنتی مجموعه از برداشت های خرافی از دین و رسوم
جاهلی متداول در جامعه است که مانع رشد و تعالی افراد ان جامعه در عرصه های
مختلف می گردد. حقیقت تلخ جوامع جهان سومی اسلامی نشان می دهد مادامی که
صرفا پوسته ضاهری دین مورد توجه قرا داشته و اندیشه از فرو رفتن در مغز و
لایه های زیرین اموزه های دینی به دور نگداشته شده اند خطر انحطاط ،سقوط ،
ضعف ،عقب مانی و وابستگی به اهرم های قویتر انحصار گرا حیات ان جوامع را
مورد تهدید قرار داده است. اثار این تجربه تلخ را در اکثر کشور های
اسلامی-جهان سومی به وضاحت می بینیم. دین مستمسک قرار گرفته در ظاهر انیق و
در مهجوریت نگهداشته شده در باطن عمیق عوامل سلب ازادی ،رشد و تکامل به
روز را در تمام زمینه ها در فرایند تاریخ و فرهنگ ملت ها فراهم اورده است:
کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است
از جواهر خانه خالی نگهبانی بس است
ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
ابرو داری کن ای زاهد مسلمانی بس است
نسل پشت نسل تنها امتحان پس داده ایم
دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است
فرازی از شعر مهمانی ، از دفتر اقلیت ها اثر فاضل نظری
یکی
از مصادیق بارز اخلاق گرایی سنتی و باور های میراثی تو خالی دینی ، پرورش
افراد انتحاری برای فریستگری و نابودی انسانهای بیگناه به نام دین و مذهب
در کشور های چون افغانستان و عراق و پاکستان است. در فلم مستندیساخته
یک خانم اندیشمند پاکستانی در مورد نحوه تربیت و پرورش نوجوانان انتحار
کننده این حقیقت تلخ بخوبی به نمایش درامده بود که چگونه اطفال و نوجوانان
حتی 8تا 15و16 سال را در اماکن ویژه محدود و بسته و بدور از امکانات
تفریحی صرفا برای فرا گرفتن و خواندن طوطی وار ایات قران جمع قرار داده و
در ذهنیت انان این اصل را به عنوان اموزه دینی تزریق مینمایند که کشتن
فلان و فلان شخص و یا گروه از مردم ، راه مستقیم رسیدن به بهشت است. انان
از هجی اموختن الفبای قران، واژه مرگ و زندگی ستیزی را به عنوان امر مقدس
فرا می گیرند و جان خود را در این را بر کف می نهد:.
گاهی جرقه ای جرقه ای ناچیزی
این اجتماع ساکت بی جان را از درون متلاشی می کرد
انها بهم هجوم می اوردند
مردان گلوی یکدیگر را با کارد می دریدند
و در میان بستری از خون
با دختران نابالغ همخوابه می شدند
ایه های زمینی فروغ فرخزاد
نیچه
نیز در نظریاتش اخلاق دینی زمانش رامجموعه نفس کش و زندگی ستیزدانسته و
بر علیه ان به مقابله یر می خیزدو می گوید:" اخلاق مسیحی جنایت در حق حیات
است ،اخلاق مسیحی اخلاق انکار نفس است و انکار نفس حیات را از ریشه از بین
می برد "{پیام نیجه ص93} .او معتقد است دین باید وسیله برای چیرگی بر موانع
دستیابی به سروری باشد
از
مصادیق دیگر برداشت های نادرست از فراورده های دین جایگاه نا برابر
زنان در خانواده و اجتماع اسلامی و عدم برخورداری کامل انان از حقوق و
ازادی های انسانی و خدادادی است:
به لبهایم مزن قفل خموشی
که در دل قصه نا گفته دارم
ز پایم باز کن بند گران را
کزین سودا دل اشفته دارم
بیا ای مرد ای موجود خود خواه
بیا بگشای درهای قفس را
اگر عمری به زندانم کسیدی
رها کن دیگرم این یک نفس را
به لبهایم مزن قفل خموشی
کهمن باید بگویم راز خود را
به گوش مردم عالم رسانم
طنین اتشین اواز خود را
از دفتر اسیر . شعر عصیان .ف.ف
این
یک حقیقت مسلم است که از گذشته های دور در شرق جهان سومی اسلامی رشته دین
باوری در کارگاه های سنت های قرار دادی بافته شده وان را ماهرانه به دست و
پای جامعه مفلوج،مسلول
عوامل سلب در یافت راه
حل بهبود او ضاع می ساز د که و بیمارمی تنند . وانگاه ازین رشته برای
اندام زیبای دین پوستین سیاهی می دوزند که از هیئت ظاهری ان چیزی جز خشونت
توحش، ضعف ، عقب گرایی و دلمردگی دستیاب نمی شود.
دینی که زیباست و مبلغ شکو و جلال و زیبایی انسانی .خداوند در قران کریم
فرموده است:
قل من حرم زینت الله التی اخرج لعباده" بگو ای پیامبر چه کسی زینت های خدا را که برای بندگان خود افریده حرام کرده: اعراف ایه 32
با
ارایه چنین چهره از دین ،عده دین گریز می شوند و راه مفر را در باور های
به ظاهر رهایی بخش ادیان دیگر که از تصون تحریف بی نصیب اند جستجو می کنند و
جمعیتی هم از موضع لجاجت و تباغض ، با سلاح اندیشه های خنثی به دین ستیزی
رو می اورند:
به مسجد امدم و نا امید بر گشتم
دل از مشاهده تلخی ریا بیزار
صدای قاری و گلدسته های پژمرده
اذان مرده و دلهای از خدا بیزار
اگر چه می گذریم از کنار هم ارام
شما زمن متنفر من از شما بیزار
فاضل نظری
بلی
در جوامع که افراد به پوسته ظاهری دین وصل اند و محتوای دین را با اندیشه
های قبیلوی و سنتی خود امیخته و در باور ها نسل به نسل نفوذ می دهند حقایق
به شکل وارونه جلوه می کند و از هستی و نیاز های انسانی تفسیر ارایه می
شود که حاصل ذهن منجمد و واپس گرای عده ار مبلغینی است که رسالت شان را به
ابی و نانی معا مله می کنند و فرا تر از ان بیداری و خود اگاهی و دین داری
واقعی را با منافع قردی شان در تضاد می دانند . در چنین جوامعی روند
وارونه گرایی در جریان است و مسول این روند واپس گرایی نیز معلمین و مبلغین
اخلاق اند .نیچه در این مورد می گوید:"ان معلمین اخلاقی که عمدتا به انسان
توصیه می کند که بر خود مسلط شود بیماری عجیبی را در او مزمن می سازد این
بیماری نوعی حساسیت دایم نسبت به طبیعی ترین تمایلات و انگیزه های وجودی
خویشتن است" حکمت ص 272 و پیام نیجه ص 61،رام کرده: مبر چه کسی زینت های
خدا را که برای بندگان خود افریده :
چه روزگار تلخ و سیاهی
نان نیروی شگفت رسالت را
مغلوب کرده بود
پیغمبران گرسنه و مفلوک
از وعده گاه های الهی گریختند
و بره های گمشده عیسی
دیگر صدای هی هی چوپانی را
در بهت دشتها نشنیدند
در دیدگان ایینه ها گویی
حرکات و رنگها و تصاویر
وارونه منعکس می گشت
و بر فراز سر دلقکان پست
و چهره وقیح فواحش
یک هاله مقدس نورانی
مانند چتر مشعلی می سوخت
ایه های زمینی .ف.ف
سوگمندانه
باید گفت انسان های جغرافیای زمان ما انسانهای شرق خفته در خواب غفلت
،شرق دگم اندیش ،شرق فرو رفته در باتلاق سنت و خرفه باوری به خصوص مردم
افغانستان ان دسته از مردمانی اند که سالیان درازی است بهبود حال و انتعاش و
لذت از زندگی را در بند تفکرات سنتی محصور می بینند:
این بیماری نوعی حساسیت دایم نسبت به طبیعی ترین تمایلات و انگیزه های وجودی خویشتن است" حکمت ص 272 و پیام نیجه ص 61ا
مردم گروه ساقط مردم
دلمرده و تکیده و مبهوت
در زیر بار شوم جسد ها شان
از غربتی به غربت دیگر می رفتند
انها غریق وحشت خود بودند
و حس ترسناک گنهکاری
ارواح کور و کودن شان را
مفلوج کرده بود
فرازی از ایه های زمینی . دفتر تولد دیگر فروغ فرخزاد
این
جاست که نیچه دیوانه وار در ذهن زمان و انسان غافل فریاد می زند و با
این فریاد حتی خود به جنون می رسد که باید فرهنگ و اخلاق را از اساس درهم
ریخت و انسان نو ،اندیشه نو ،و عقلانیتی نو را حاکم بر هستی نمود .و اما
ایا روزی خواهد رسید که شعله های شجاعت اخلاقی و و جسارت فهامت در اتشفشان
ذهنیت این مردم برای به خاکستر کشاندن تابو های زندگی و سر دادن نوژان
رهایی و ازاد اندیشی و ازاد زیستس بر بنیاد اصول زیست_انسانی سر کشانه
مشتعل شودو انسانهای محروم کره زمین نیز به عنوان هستنده ای که باید با
نشاط بزیند ، از زندگی و موهبت های هستی لذت ببرند ؟
سرد است
و باد ها حطوط مرا قطع می کنند
ایا در این دیار کسی هست که هنوز
از اشنا شدن با چهره فنا شده خویش
و حشت نداشته باشد؟
ایا زمان ان نرسیده است
که این دریچه باز شود
باز باز باز
و اسمان ببارد؟
شعر دیدار در شب. تولد دیگر. ف. ف
من
این امید در ذهنم جوانه می زند که فصل صیرورت و دگردیسی در راه است ،بهار
معرفت و اگاهی اریاح بیداری را ازرگه های افکار مرده عبور خواهد داد و در
سرزمین یاس ها و حسرت های جاهلیت متمدن معجزه دانای رهایی از انبعاث دانش و
خوداگاهی سر بر خواهد اورد و پیام رهای و تعالی انسان را در عروجگاه
انسانیت انسانی اش فریاد خواهد زد،این نوید را با شعر ریبای زنده یاد احمد
شاملو می امیزم و به گوش جانهای در بند زمزمه می کنم تا حسن ختامی بر این
گفتار باشد
در سر زمین حسرت
معجزه فرود امد
و این خود دگرگونه معجزه بود
فریاد کردم :"ای مسافر بامن از ان زنجریان بخت
که چنان سهمناک دوست می داشتم
این مایه ستیز چرا رفت؟
با ایشان جه می بایدم کرد؟"
"به ایشان بگرا"
چنین گفت و چنین کردم
لایه فرو نشست
اب گیر کدر صافی شد
و سنگریزه های زمزمه در ژرفای زلال درخشید
دندانهای خشم به لبخنده زیبا شد
رنج دیزرینه همه کینه هایش را خندید
پای ابله در چمن زاران افتاب فرود امدم
بی انکه از شب نا اشتی
داغ سیاهی بر جگر نهاده باشم
نه ،هرگز شب را باور نکردم
چرا که در فراسوی دهلیزش
به امید دریچه ای دل بسته بودم
شاملو
شعر وصل .دفتر ایدا در ایین
سیمین غزل حسن زاده
90.11.3
بر گرفته از فسبوک (سیمین حسن زاده)