
: http://video.google.com/videoplay?docid=-3997829579734653876&hl=en
اینجاست که بر اعتراض فارسی ستیزان مجالی باقی نمیماند زیرا استاد واصف باختری با رسالت ادبی فرهنگی همه جانبه صحبت نمودند لطفا دوست عزیز گوش کن. میشود با ساده گی بالای لینک زیرتصویر کلک کنید و بشنوید.
سخنرانی شفاهی استاد واصف باختری
در مورد وضع زبان فارسی دری در وطن
در چند روز آخر يک خبر واقعا موجب نگرانی وموجب تکدر خاطر يک عده از فرهنگيان وهوا
خواهان فرهنگ کشور ما شده
. واين خبر نا خجسته کيفر ديدن عدۀ از نويسنده گان وروز نامهنگاران افغانستان است به اصطلاح به گناهِ به کار بردن کلمات بيگانه
. اتخاذ چنين تصميم ناميمون از طرف مقامی که اصولا بايد پاسدار و حافظ فرهنگ وارزش های فرهنگی وميراث
های گرانبهای سرزمين باشد
, از يکسو عجيب, شگفتی انگيز واز سوی ديگر سخت ناراحتکننده است بنده به پيروی يکعده از استادان ودانشمندان که از سالهادرباب يک مقوله يک مسئله به
تعبير فردوسی
: يکی داستانيست پر آب چشمصحبت هايی ديگری هم کرديم که شايد بخش هايش مکرر باشد اما رويداد آخر همۀ اين مسايل
رايکبار ديگر در دستور روز از لحاظ اهميت قرار ميدهد
. يکبار ديگر بعرض ميرسانم ودلايلخود را متعاقبا به پيشگاه شما تقديم ميکنم
. اينکه زبان فارسی زبان ديگريست, زبان دری زبانديگريست وزبان تاجيکی زبان ديگريست يک انديشه کاملا باطل هست
. وما بايد برای هميشهچنين انديشۀ باطل را از صحيفۀ ذهن خود بزداييم
, فروبستريم وذهن خودرا ازين اباطيل پاکبسازيم
.همه اشخاصيکه در سنين از پنجاه سالگی قرار دارند گواه هستند گواهان عادل که ما همه درس
خوانده گان افغانستان در نصاب آموزشی آن سالها مضمونی بنام قرائت فارسی داشتيم
. بعد ازسال ١٣۴۴ وانفاذ قانون اساسی دوران ظاهر شاه در قانون اساسی بجای فارسی بنا بر پارۀ
ملحوظات سياسی
, کلمه دری گنجانيده شد.انصافا بايد گفت که کسانيکه بجای کلمه فارسی کلمهدری را در قانون اساسی گنجانيده اند
. مردم زيرک وزيرک ساری بودند. وعلی الظاهر گناهینيست که بجای فارسی در قانون اساسی کلمه دری گنجانيده شود
. اما در آن سوی اين واقيعتسياستی نهفته بود که بايد در ميان يک زبان واحد ديوار هايی احداث شود
. همانگونه که باز همبر اساس سياستهای نادرست در جمهوری تاجيکستان
, پس از بوجود آمدن جمهوری تاجيکستاناصطلاح غلط تاجيکی را در مورد زبان تاجيکی بکار برده اند
. در حاليکه کلمه تاجيک وقومتاجيک سابقه تاريخی طولانی دارند
. اما زبان تاجيکی يک تعبير ويک نامگذاری مستحدث بود.که در سالهای دهه سی سده بيستم در تاجيکستان رايج شد
. وبا تاسف تا حال رايج است. مامیبينيم اگر متون گذشته اولی خودرا ورق گردانی کنيم هر گز چنين نبوده که کلمه فارسی
,زبانفارسی منسوب به فارس بوده باشد
, اين يک غلط مشهود است. امروز غالبا محققين , زبانشناسان ودانشمندان به اين عقيده استند که
, اين زبان زبان پارتی هست وپارت يکی از نامهایکهن خراسان است
. وبرای دريافت اين حقيقت ما لازم نيست رنج زيادی را متقبل شويم. در تمامکتب به اصطلاح معجم
,در کتب اعلام ,هنگاميکه به کلمه پارت رجوع شود. درميان معانیومفاهيم مختلفی که اين کلمه دارد يکی ازين معانی ومفاهيم خراسان هست
. ودر يک جغرافيایبسيار پهناور از کناره های دجله تا قفقاز واز قفقاز تا ترکمنستان
, چين , درنيم قاره هند درقلمرو عثمانی هميشه دری وفارسی به يک معنی بکار رفته وجالب اينجاست که کلمه دری در
آثار نويسنده گان وشاعران ايکه از شهرها وسر زمين های گوناگون ايران امروز نشئت کرده اند
بيشتر بکار رفته تا درشعر ونثر شاعرانيکه از هرات وبلخ وغزنين وبخشان وتخارستان
وغرجستان
, اينجا ها نشئت کرده باشد. ما از قديمی ترين نمونه ها اگر درين مورد تذکر بدهيمشاهنامه فردوسی است
:بفرمود تا فارسی دری بگفتند وکوتاه شد داوری
.ما درسعدی ميخوانيم
:هزار بلبل دستان سرای عاشق را ببايد از تو سخن گفتن دری آموخت
ما در حافظ ميخوانيم
:چو عنليب فصاحت فروشد ای حافظ توقيمتش به سخن گفتن دری بشکن
يا
زشعر دلکش حافظ کسی شود آگه که لطف طبع وسخن گفتن دری داند
ودر شعر معاصر ايران ميخوانيم که ملک الشعرا بهار فرموده
:گفت پيغمبر که دارم دحل فردوس برين بر زبان لفظ دری جای زبان مادری
بيگمان پس خازن فردوس فردوسی بود کو بود بی شبهه رب النوع گفتار دری
يا ازهمی شاعر است که ميگويد
:شعر دری گشت زمن نامجوی يافت زمن شاعر وشعر آبروی
اما يکی دو مورد در حکيم ناصر خسرو قباديانی بلخی با کلمه دری روبرو ميشويم که معروف
ترين آن است
:من آنم که در پای خوگان نريزم مر اين قيمتی در لفظ دری را
اما از همين شاعر ميخوانيم
:که در کلام فارسی شخص اول ام
. يا در سر گذشت قطران شاعر تبريزی در سفر نامهمينويسد
: که او بزبان فارسی شعر نيکو ميگفت, اما زبان فارسی را نميدانست. ما در مکتوبات يادر مجالس سبعه يا در فی ما فيه مولانا جلال الدين بلخی ميخوانيم
: که مگر زبان فارسی را چهشده است اين همه لطايف وظرايف که در زبان فارسی است
. وملک الشعرا قاری عبدالله خاناستاد مسلم ومحرز دوران معاصر
, هنگاميکه انتونی ايدن وزير خارجه انگليس شعر هايش راميخواند مطالبه ميکند وبه لندن فرستاده ميشود
. در مورد شخص مذکور سروده که :آن آشنا به لهجۀ اشعار فارسی آن صاحب سليقه وذوق نفيس را
يعنی قاری عبدالله خان شعر خودرا فارسی ميداند
. نبايد ديوار چين احداث کرد ميان دری ,فارسی وتاجيکی اينها سه لهجه از يک زبان هستند
. اگر کلماتی و اصطلاحات خاص در لهجهوجود دارد
, اين يک مسئله کاملا طبيعی است ودر هر زبان هست. مثلا يک کسی که در کابلزيسته وبحيث مثال از کابل خارج نشده
, اگر به عزم به سوی شمال از کوتل خير خانه عبورکند
, در ناحيه ای مثل حسين کوت به يک تعداد زياد اصطلاحات ونام های جديد بر ميخوريم کهدر ذهن دوست مسافر کابلی ما معانی ديگری اين الفاظ داشته يا آن اشيارا به نامهای ديگری ياد
ميکرده
. بسيار جالب است. بحث سر کدام کلمات هست .بحث يکی از کلماتی که نويسنده ای ياژورناليستی کيفر می بيند
, جزا می بيند, مورد توبيخ قرار ميگيرد وحتی فيصله ميکنند که درسابقه کاری اش اين مسئله تذکر داده شود وازديدگاه خود وازنقطه نظر خود اين را يک ننگ
وعيب بزرگ ميشمارند
. کلمۀ دانشجو است کلمه دانشجو در جامع الحکمتين حکيم ناصر خسروبلخی قباديانی بکار رفته نه يکبار
, چندين بار بکار رفته. در جامع الحکمتين در چند موردشخص بنده با کلمه دانشجو برخورد کرده ام وچه بسا در آثار ديگرِ منظوم ومنثور اين شخصيت
بزرگ فرهنگی وعلمی کشور ما بکار رفته باشد
. سخن بر سر کلمه دبير هست باز هم به حکيمناصر خسرو قباديانی بلخی رجوع ميکنيم که اولين سطر سفر نامه حکيم ناصر خسرو چنين است
:
من مرد دبير پيشه بودم از اعمال سلطانی, ودر شعرش ميخوانيم که:به وقت نثر دانشور دبيرم به وقت شعر جولانگر سوارم
ودر مورد کلمه دری آنگونه که استادان معظم ما در دوران ثانوی مکتب برای ما تدريس
ميفرمودند وگناهی نداشتند
, ودر زمينه تحقيقات جديدی نشده بود.هميشه ميفرمودند که کلمه دریزبان دری منسوب به دربار يا دره است که تحقيقات جديد دانشمندان شرق شناس خط نسخ
وبطلان بر چنين عقيده ها ميکشد
. بدين معنی که عدۀ زيادی از مستشرقين فعلأ به اين عقيده استندکه دری زبان تخاری هست
, وتخار که عرب ها گفته اند, اين اصل کلمه که دوهار است.دوهاریدوهری واين کلمه دری شده وهمانگونه که از فردوسی واز ناصر خسرو از کی واز کی من
مثال ها خدمت شما آوردم
. يک مثال ديگر در قفقاز اين کلمه بکار رفته در شعر شاعر بزرگقرن ششم نظامی گنجوی درشهر گنجه
, نظامی ميگويد:نظامی که نظم دری کار اوست دری نظم کردن سزاوار اوست
زبان دری
, زبان پارتی, زبان فارسی از نواحی سمت شمال افغانستان از نواحی تخار وبلخوسغديانه که امروز در جمهوری تاجيکستان ويا شايد قسمأ در جمهوری ازبکستان موقيعت داشته
باشد
, اين زبان بطرف غرب رفته وگواه بسيار عادل , مدرک بسيار محکم ومستدل ما اين استکه نخستين گوينده وشاعران بزرگ به زبان فارسی دری شعر سروده اند
.از نواحی سيستان وبلخوماورانهر بوده اند
.مثلا محمد ابن وصيف سجستانی معاصر يعقوب ليث که ما داستانش رادرتاريخ سيستان ميخوانيم که هنگاميکه شاعران برای يعقوب به زبان تازی يعنی به زبان عربی
شعر سرودند او به زبان عربی عالم نبود واندر نيافت وگفت
: چيزی را که من اندر نيابم چرا بايدگفت
. که بعد محمد ابن وصيف سجستانی مطابق آنچه درتاريخ سيستان است, قصيده ايکه ابياتیاز آن در بعضی از کتب تاريخ وتذکره وجود دارد
, درمدح يعقوب ليث سرود. يا حنظله بادغيسیکه از بادغيس است
, که ما امروز در تشکيلات افغانستان ولايت بادغيس داريم, باشعر معروفخود
:يارم سپند گر چه به آتش همی فگند از چشم زخم تا نرسد مرورا گزند
اورا سپند ومجمر نايد همی بکار با روی همچو آتش وبا خال چون سپند
وکتابهای بسيار کهن به زبان فارسی دری مثلا حدود عالم که نويسنده يا مولف اش با کمال
تاسف شناخته نيست
. ما نميدانيم اما محققان بنا بر دلايلی وبنا بر قراينی تشخيص داده اند که ازمردم جوزجانان است
. يا کتاب الابنيه يکی از مهمترين کتب در زمينه طب قديم که در شهرهرات نوشته شده
. دعوای ديگری بر سر کلمه بازارگان است. بازارگان, ما مثلا در خواجهعبدالله انصاری ميخواهيم که
: آفريدی رايگان,روزی دادی رايگان, بيامرز رايگان, که خدايی نهبازارگان
.درناصر خسرو ميخوانيم:چو بازارگان می خورد گاه وبيگاه فروماند از کار بازارگانی
ودر مثنوی معنوی ميخوانيم
:بود بازارگان و اورا طوطيی
طوطيی بازارگانم من مدام طوطيان هند را گويم سلام
يک عده در کابل چنين استدلال کرده اند که کار برد چنين کلماتی مانند مثلا
:دبير, دانشگاهوبازارگان ودانشکده ودانشجو واينها خلاف قانون اساسی است
. من صريحأبه عرض ميرسانم کهيک مادۀ قانون اساسی يا بخش هايی از قانون اساسی اگر واقيعت های تاريخی يک جامعه را به
درستی منعکس نميسازد واين مسئله يا در اثر غفلت وبی خبری از واقيعت های فرهنگی
وتاريخی پيشينۀ ماست
. يا درين کار عمدی نهفته است , در هرصورت, تاريخ , فرمان تاريخ برآن بخش های قانون اساسی يا امروز يا فردا خط نسخ وبطلان خواهد کشيد
. هرچيزيکه خلافواقيعت های جامعه
, خلاف تاريخ باشد , تاريخ قهارانه و جبارانه بر آنها خط نسخ وبطلانميکشد
.مسئله ديگر وحدت ملی يک مسئله بسيار مبرم هست
, برای ما, برای کشور ما, يک مسئله بسيارمهم است
. وتقدس ملی برای ما بايد داشته باشد. اما وحدت ملی چگونه در عمل متجلی شود؟انعکاس عملی مفهوم ومدلول وحدت ملی چگونه بايد باشد؟
به قول شاعر
: ای همه کار تو شيرين وهمه جای تو خوشوقتی ما از افغانستان هستيم
, بايد به همه گوشه های افغانستان, به همه اقوام افغانستان , به همهزبانهای افغانستان
, به رسوم وعنعنات پسنديدۀ همه مردم افغانستان, در هر ولايتی ودر هر بخشکه از افغانستان زنده گی ميکنند
, بايد احترام داشته باشيم. اگر به همه اقوام افغانستان وبه همهزبانهای افغانستان
, به سنن ورسوم وعنعنات وفرهنگ همه اقوام افغانستان اگر احترام نداشتهباشيم اين مغاير اصول وطنخواهی است
.افغانستان سرزمين واحد وتجزيه ناپذير ماست
. ما به گوشه گوشۀ افغانستان,به همه اقوامافغانستان بايد ارزش يکسان قايل شويم
. وحتی بسيار عجيب است, عجيب است , باز ميخواهند ,کسانی ميخواهند ومراجعی ميخواهند که دوباره کلمه کلتور را جاگزين کلمه فرهنگ
"يک کلمهاصيل زبان فارسی دری
" بسازند. کلمۀ فرهنگ گذشته از آنکه در شعر همه بزرگان ما, حکيمناصر خسرو قباديانی بلخی
, حکيم سنايی حکيم بزرگ غزنه وديگر بزرگان ما بار ها به کاررفته
, در ادبيات کلاسيک پشتو بکار رفته, کلمه فرهنگ.من در اينجا برای اينکه ذکر خيری باشد واز تحقيقات يک دانشمند هموطن ما سپاسگذاری بعمل
بيايد
, سالها پيش بحثی در کابل برانگيخته شد بر سر کلمه فرهنگ, برخی اين کلمه را بيگانهقلمداد ميکردند
. جاودان ياد استاد مرحوم استاد محمد صديق روهی که از دانشمندان ومحققاندست اول زبان پشتو بودند وهمچنان در ادب کهن زبان فارسی دری اطلاعات وآگاهی های
گسترده داشتند
. مقاله ای نوشته اند ودرين مقاله مثال هايی ارائه فرموده اند. کلمه فرهنگ درشعر شاعر وشخصيت بزرگ ادبی وفرهنگی زبان پشتو خوشحال خان ختک به کار رفته
.وبيگانه دانستن يک کلمه
, غير ملی دانستن يک کلمه, من بسيار صريح عرض ميکنم که مستلزمداشتن سطح بالای آگاهی از يک زبان وتاريخ زبان
, از يک فرهنگ وتاريخ يک فرهنگاست
.وکار هرکسی نيست وهر کسی درين زمينه صلاحيت ندارد.مثلأ يک کلمه امروز در ايران رايج است کلمه لوس به معنی نازدانه بيجا يا کسيکه ناز های
بيجای سرد ميکند
. اين کلمه به همين معنی, من با آنکه شايد يک بار دوباری حديقه الحقيقه حکيمبزرگ غزنه حضرت سنايی را از نظر گذشتانده بودم با اين کلمه برنخورده بودم از عجايب است
اين کلمه با همين معنی ايکه همين امروز در ايران رايج است به همين معنی در شعر حکيم
سنايی آمده
. خوب اگر قرار چنين باشد اگر برای يک لحظه دچار چنين توّهم شويم, توّهم, خدمتشما عزيزان عرض ميکنم
, پندار , انديشه باطل که زبان فارسی خاص ايران است وزبان دریخاص افغانستان است وزبان تاجيکی خاص تاجيکستان نويسنده گان افغانستان
, شاعرانوفرهنگيان وپژوهنده گان افغانستان است
, حق مسلم شان است. تمام کلماتی که در شعر دقيقیبلخی در شعر شهيد بلخی
"ابوالحسن شهيد بلخی", در شعر رابعه بلخی ع در آثار منظوم ومنثورحکيم ناصر خسرو قباديانی بلخی
, در شعر ودر نثر رشيدالدين وطواط بلخی , در آثار خواجهعبدالله هروی
,ارزقی هروی , حضرت سنايی غزنوی, سيد حسن غزنوی , مختاری غزنوی ,عبدالواسع جبلی غرجستانی
,ابوالفضل بيهقی , نصرالله منشی غزنوی , عبدالحی گرديزی. درآثار اينها به کار رفته اين آثار ميراث بجا مانده از آن بزرگان برای فرهنگيان ودانشمندان و
شاعران کنونی افغانستان است
. مابايد درين مورد عميق بيانديشيم. آيا تنها نام ابن سينا از مااست
, نام ابوعبيد جوزجانی از ما ست , نام ابوالفضل بيهقی از ماست, نام سنايی ومولانا ازماست
, يا آثار اينها هم جز مواريث بسيار مهم فرهنگی ما است. اينها به يک زبان نوشته اند, بهزبان فارسی دری نوشته اند وزبان از کلمات بوجود می آيد
. کلماتی که اينها به کار برده اند, اگرکلماتی که من مثالهايی من به محضر شما به عرض رساندم
, اگر کلماتيکه در آثار اين نخبه گانونامداران به کار رفته اين کلمات هم از ماست
. اگر کسی اين کلمات را بيگانه وغير ملی وحتیضد ملی ومختل کننده هويت ملی قلمداد ميکند از دو حال خارج نيست
. يا نا آگاهی بسيار ترحمآور است يا قصد وغرض در کار است
.ومن به خدمت يکعده از کسانيکه دانش وفهم در اين مسايل دارند
, اما يک سلسله مسائل, خودبينی هايی در بعضی موارد يا ناديده گرفتن بعضی واقيعت ها
, ايشان را به راه های باطل کشاندهبه خدمت ايشان عرض ميکنم که يکی از انديشه وران بزرگ جهان گفته
:کسی که حقيقت را نمی داند وبر ضد حقيقت بپا می ايستد
, نادان است.کسی که حقيقت را ميداندوبرضد حقيقت به پا می ايستد تبهکار است
.ببينيد از مسئله فارسی ودری اگر ما بگذريم مثلأ يکعده شعرا در نيم قاره شعر گفته اند
, مثلأ غنیکشميری که درکشمير زيسته ودر کشمير شعر سروده شعر غنی کشميری به زبان فارسی است
يا به زبان دری
. اگر اين دو زبان است شعر بيدل به کدام زبان است مثلأ شعر غنی کشميری:چو استعدادنبود کار از اعجاز نکشايد مسيحا کی تواند ساخت بينا چشم سوزن را
يک ادب دوست افغانستان
, يک اهل ادب ايران ويک فرهنگی تاجيکستان وفارسی زبانها درسراسر جهان معنی يکسانی ازين شعر در ذهن خود دارند وهمه يکسان درک ميکنند
.مثلأ اقباللاهوری به اقتضای وزن در يک شعر خود در دو بيت متعاقب فرموده که
:گرچه اردو در عزوبت شکر است طرز گفتار دری شيرينتر است
فارسی از رفعت انديشه ام برخورد با فطرت انديشه ام
خوب
, هم دری ميگويد وهم فارسی ميگويد اما او نظر به يک زبان واحد دارد. اما کسانی اگرچنين ميفرمايند که اقبال هم بزبان دری شعر سروده وهم بزبان فارسی
,ما ازايشان با کمال احتراماستدعا ميکنيم که لطفأ تفکيک کنند
, کدامش ؟ از شعر های اقبال بزبان فارسيست وکدام شعرهايش بزبان دريست؟
مثلأ
:آتشی درسينه دارم از نياکان شما چون چراغ لاله سوزم دربيابان شما
هنوز همنفسی در چمن نمی بينم بهار ميرسد ومن گل نخستينم
حلقه بستند سر تربت من نوحه گران دلبران زهره وشان گلبنان سيمبران
در چمن قافلۀ لاله وگل رخت گشود از کجا آمده اند اين همه خونين جگران
اين اشعار به فارسيست به دری؟چون اشعار در افغانستان در تاجيکستان
, درايران به چاپ رسيدهوبنا بربرخی ملحوظاتِ تا حدود سی وهفت اند چهل سال پيش شعر های ابوالمعانی بيدل در
ايران خواهنده وخواننده زياد نداشت
. امروز ما ميبينيم کرارأ شعر بيدل در ايران بچاپ ميرسد.خوب سخن را کوتاه ميکنيم
. من شخصأ مراتب تاسف خودرا از چنين تصميم غير واقعبينانهابراز ميکنم واميد وار هستم که از درس های تاريخ درس عبرت گرفته شود از درسهای تاريخ
عبرت گرفته شود
.وما کار هايی کنيم که در جهت وفاق ملی به پيش برويم, نه خدای نا خواستهدر جهت نفاق
.ماخذ
: رونوشته شده ازبرنامه صوتی تصويری سايت خاوراننوت
: چون سخنان استاد را در مقطع تاريخی بمثابه تير آرش کمانگير دانستم.آنرا در حد توانبروی کاغذ آوردم تا برای کسانيکه انترنت ندارند نيز مورد استفاده قرار بگيرد
.زبان استادباختری سبک خودش را دارد وچون در اصل شاعر هستند وصحبت های شان حلاوت شعری
دارد
.از هرگونه آرايش وپيرايش خود داری کردم.باحترام
ضيالحق
ممنون وسپاس گذار دوست خوبم شاعر ونویسندهء گرانمایه انجینر صاحب ضیاالحق که قبول زحمت فر موده وبرای آن عده دوستانیکه به شنیدن صدا از طریق انتر نیت دسترسی نمی یابند میشود متن را بخوانش بگیرند.
حضرت ظریفی ۲۳/۲/۲۰۰۸
ملالی جویا برنده «جایزه بینالمللی فلم حقوق بشر ۲۰۰۸» گردید

«سینما برای صلح» طی مراسمی به تاریخ یازدهم فبروری ۲۰۰۸ در محل تاریخی «کانزرت هاوس» برلین ـ آلمان «جایزه بینالمللی فلم حقوق بشر» سال ۲۰۰۸ را به ملالی جویا اهدا نمود. از میان 4 کاندید این جایزه که قبلا بوسیله این سازمان اعلام شده بودند، ملالی جویا به حیث برنده اعلام گردید و هنرپیشه مشهور هالیود و دوبار برنده جایزه اسکار، هیلری سوانک (Hilary Swank) جایزه را به ملالی جویا تقدیم نمود.
ملالی جویا در جریان دریافت جایزه مورد استقبال گرم حضار در سالن، که اکثر شانسینماگران مشهور جهان بودند، قرار گرفت. وی طی نطق کوتاهش از «سینما برای صلح» بخاطر دادن جایزه به یک زن افغان اظهار سپاس نمود و جایزه را «به مردم رنج دیده و مصیب دیده افغانستان» اهدا کرد. جویا افزود: «افغانستان تحت سلطه امریکا و متحدانش هنوز هم همچون دوزخ سوزان برای مردمش هست و سیاست های غلط به اصطلاح جامعه جهانی کشور ما را به پرتگاه نابودی کشانیده است. من از شما سینماگران تقاضا دارم که دردها و حقایق هولناک کشورم را منعکس ساخته از دولتهایتان بخواهید که از تقویت بنیادگرایی در افغانستان دست بردارند.»
«جایزه بینالمللی فلم حقوق بشر» همه ساله به کسی داده میشود که از طریق کارکردش در فلم، نقش مهمی در صلح و همسویی ایفا کرده باشد. امسال به پاس نقش ارزنده ملالی جویا در فلم مستند «دشمنان خوشبختی» به وی تعلق گرفت. قابل یادآوریست که این فلم قبلا چندین جایزه دیگر را نیز از آن خود کرده و تا حال در دهها کشور جهان نمایش داده شده است.
«سینما برای صلح» فستیوال بینالمللیایست جهت جمعاوری اعانه برای پروژههای امدادی منتخب که هر ساله برگزار میگردد تا در سطح جهان اهل سینما را درین کار دخیل نموده و بر نقشی که فلم میتواند در پیشبرد اهدافی چون صلح و تحمل پذیری داشته باشد، تاکید ورزد. حقوق مادی تمامی جوایز امسال «سینما برای صلح» به کمپاین محو خشونت علیه زنان UNIFEM تعلق گرفت.
چند تن از کاندید های دیگر «سینما برای صلح» در هفت رده مختلف برای سال ۲۰۰۸ عبارتند بودند از آنجیلینا جولی، مایکل مور، کریستین امانپور، لیوناردو دی کپریو و غیره.

موقع سفر دختر قهر مان وطن ملالی جویا در سال گذشته ۲۰۰۷ به کشور فنلاند که باوی هموطنان مهاجر افغان در شهر تامپرهء فنلاند حضور بهم رسانیده بودند عکس های یاد گاری گرفته شداین یاد گار چون تحفهء گرانبها و افتخار آفرین را گرامی میدارم.
دوست آن باشد که گیرد دست دوست
در پریشا ن حالی ودر ماند گی
امروز در فنلاند روزی بنام روز دوستی هست و همه بدوستان هدیه میدهند این هدیهء است که:
همتا جان، مسکا جان و ثنا جان برایم فرستادند و چه زیباست این دوستی خواهران دوست
داشتنی که خوشی هایم را بدانها دل بسته ام
سپاس از شما دوستان که در پیام های بس زیبا دوست همیشگی من بوده اید.

سلام دوست خوبم!
بیداد سر ما ویخبندان ،رنج بیخانمانی ها مرگ مردم مجال خوش بودن را از من گرفته است.
اگر بالبخند رنجی آمیخته ام ازنا گزیری است.
خواستم نغمه سرایم دل من شاد نبود
وزغم زال زمان طبع من آباد نبود
دست وپا قطع شد و مرگ چه بیداد نمود
در کجا بود که این ناله وفریاد نبود
جورسرمای زمستان به وطن طوفان داشت
هر کجا دیده گشود م کسی د لشا د نبود
آه در سینه فرو، خنده به لب ها خشکید
ظلم وبیداد زمان اینقدرم یاد نبود
-------------------------------------
بــاغ ا نــار
چون دانهء انار که در حجله چیده است
حسنت به پرده های دلم آرمیده است
خندان لبت که مژدهء دیدارزندگیست
مو جی زخون عشق برگها دویده است
بر شاخه های نازک پندار خاطرم
پر وانه ام حکایت دوری گزیده است
گویند بهار در شرف آمد آمد است
بال نزول وحی پرستو رسیده است
در برگ های شاخ گل این انار ها
آب حیات شبنم عشق آرمیده است
زیبا ئیت کشانده مرا از پی غزل
حسن سرود لطف نوای پدیده است
هر چند می تپم به تمنای وصل یار
رنج بشر بماتم دوران رسیده است
باغ انار محضر موج غم من است
از مشرب تلا طم دل خون دمیده است
گویا نشسته خون به وطن جای خنده ها
دوران به عمر خویش چنین غم ندیده است
دیار غربت کشور فنلاند جمعه روز ۸/۲/۲۰۰۸حضرت ظریفی
سلام به شما خوانندهء خوب پیام گذارقدر مند!

آنگاهیکه سرود هایم نوشته هارا سراپا میبوسند شاد مانم به تو که دوستم خطاب میکنی و
توکه بامحبت فر زند گونه پدرم میخوانی عشق میورزرم ودر برت میگیرم.
نگذار حسادت نا باوران بدنیای ادب فاصلهء گردد بین من وتو ما از همیم وباهمیم.
هر گاه صفحه ات را باز میکنم ونوشته را بخوانش میگیرم ترا میبینم که با چه محبت
رنج ها وشادیهایت را به نوشتن نشسته ای واز دریچهء که بخاطر خدمت به همنوع
گشوده ای دید هایت را به قضاوت میگیرم وبه تو می اندیشم.
مینویسم پیام میگذارم وبا تو درد دل میکنم نهان یا آشکار دنیای من وتو خالی از
چال ونیرنگ است ما باهم دوستان خوبیم و عاشق هم، بگذار این عشق را
جاودانه بسازیم تا جاودان باشیم.
وبلاک پیام گذار دوست خوب نویسندهء گرانقدر هم زبان آگاه مادر دلسوز وهمسر
غمخوار به شوهر(ستارهء عشق) را ساعاتی قبل گشودم نوشتهءتا زه اش را خواندم.
چنین سروده است:
فكر نكن كه نمي بينم
بر پشت نسيم آرام پرواز مي كني
به صورت غمزده ام لبخند تلخ هديه مي كني
فكر مي كني دلتنگي هايت را نمي بينم ؟
از نسيم بر گلبرگ شقايق مي نشيني
و بوسه هايت را يكي يكي نثار گل مي كني
و عطش مرا در پشت ابرهاي بوسه هايت ناديده مي گيري
فكر ميكني بي قراري هايت را نمي فهمم
لابلاي درختان يخ زده مي رقصي
دست نوازشت را بر شاخه هاي مرده مي كشي
و به گمانت از سرماي قلب يخ زده ام غافلي
فكر مي كني صداي تپش قلبت را در حسرت دست نوازش بر سرم حس نمي كنم
قاصدك عشق!!
ستاره , گر چه يخ زده و بلور عشقش ترك خورده است
اما مي داند
تو پرواز مي كني تا شايد نسيمي يا طوفاني تو را به آسمان برساند......
ا نوشته شده توسط : ستاره عشق در ساعت 16:36
پیا م گذاشتم و همان لحظه نوشتم که:
سلام وگله گذاری!
در آبدت دیر خبرم کردی در اخیرصف می استم هر چند اولم میدانی اما منتظر نخواهم بود.
همچشمی هایت را با خودم به فال نیک میگیرم ورقابت سالم.
بگو این همچشمی ها کدام اند ؟تا جایزهء ادبی را ربایندهء باشی با یکروز وقت وده جواب فرصت داری دخترم . جایزه ات را می فرستم اگر برنده شدی ورنه سر جایش هست.
هر چند دیر خبرشدم اما زود تازه نوشته ات راخواندم و چنین به قضاوت نشستم
هوش میباید قوی با چشم بینا کار نیست
جر به پا ممکن نباشد پیش پا دیدن بر آب
زیبا نوشته ات را بدین گونه می ستایم ستارهء عشقم دختر خوبم:
بال پر وازم اگربندند ره را گو مبند
با نفس ها تا به سویت جان خود انشاکنم
تلخی لبخند را شیرین نمایی زان سبب
از عسل طعم ترادر گفته ام پیداکنم
تاکه من ای ماه رو مفتون ودل تنگ توام
با شقایق پیش رخسارت ازان دعواکنم
بوسه بر مویت زنم سر را گذارم شانه ات
تکیه بر گل ناله هادارد که تا غوغاکنم
می کنی سیراب دنیای عطش راخوب من
رقص چون آب روان تا از دل شیداکنم
سخت می پیچم به سرمای زمستان بادرخت
تامحبت رابدینسان درسخن معنی کنم
ازتو ای عیسی نفس دستم به فرمان آمده
شاخهء گر مرده بینم با شفا ایماکنم
درک کردی عشق را آری تو ای مقصود جان
ناله های قلب محزونم ازان افشاکنم
گر بلور عشق بر دارد ترک اعجاز هاست
چاک قلب سینهء خر ما ازان پیداکنم
این بود روشی از محبتم با دوستان رازی باهمدلان تا شمارا درین راستگاه چه نظر افتد.
شنبه 2/2/2008 تامپره کشور فنلاند

حمایت سنای افغانستان ازحکم اعدام پرویز کامبخش راباید تقبیح کرد
لینک از بی بی سیhttp://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/
2008/01/080129_k-afghan-senate-journalist.shtml
(منصور وار گر ببرندم به پای دار)
(مردانه جان دهم که جهان پایدار نیست)
قریب دوهفته در اخبار های روز مره ،سایتهای انتر نیت ،
وبلاک های دوستان بدفاع از ژورنالست جوان افغان


سلام و عرض اراد ت بد وستان همد ل وادب د وست!
نوشتهء قبلی این صفحه زیرعنوان بی پرده هرچندتاء ثر آوراست پیام های دوستان
قدر مند چنان بزندگی امید وارم کرده که همیش پشت کمپیوتر بنشینم بنویسم
واز زندگی لذت ببرم سپاس گذار هر یک از دوستان.
هر چند شاعرهء بزر گوارکشور مژ گان جان سا غرشفا واقلیماجان آرین دخت
شاعرهء با استعداد و خوب وطن وعدهء دوستان موجودیت نوشته رادرصفحه
صلاح ندانسته که از روی مهربانی و محبت خالصانه بوده روی همرفته همهء
نوشته های دوستان در پیام مرا مجذوب خویش نموده است.
پیام گذارقدر مندهم زبان آگاه دوست ایرانی ما به اسم پر وانه سرود زیبای را
روی وبلاک شان گذاشته اندو در کامنت شان پیام گذاشتم اینک سرود را خدمت شما
خوانند گان صفحه تقدیم میدارم.
http://www.parvaz14.blogfa.com/
کاش
کاش گاه زندگی پروازرا
روی بال مهر آسایش دهم
شاعری گردم بعشق جا ودان
چرخ افسونگربه آرایش دهم
------
آسمان با برق ورعد وبرف وابر
بر سر پیمان شود با آفتاب
چنگ بر گیرد به پیمان وفا
بشنوم از ساز او صوت رباب
-------
درزمین با بال عشق و آرزو
جنت از گلزار ها بر پاکنم
کشتی مهر وفا وصدق را
خوش رها در پهن این دریا کنم
---------
با خدای عشق گرخلوت فتاد
لب فروبندم شکایت کم کنم
با دل پر آرزو در بزم می
خنده بر لب دیده ها پرنم کنم
---------
کاش من رازندگی فرصت دهد
عاشقی باشم به پهنای زمان
تاکه جان قربان کنم بروصل دوست
یا بمانم با وفای جا ودان
حضرت ظریفی دیارغربت یکشنبه تامپره فنلاند

سخنانی از سر مجبوری با خوانند گان این صفحه!
گفته اندکه:
کار دنیا گاهی بردن شد زمانی با ختن
گه به پیچانند گوشت گه دهندت گوشوار
به ذوق دلم گاه چیزهای درین صفحه مینویسم سرود و یا نثر پیام دهنده گان عزیز
طبق دلخواه در کامنت پیام میگذارند.
دخترانی از وطن ویا هم زبان به نامهای استاد یا پدرخطابم میکنند، مردانی ویا جوانان
باذوق بدنیای شعر وادب خواستار اظهار نظرم میشوند. بر همه گان واضح است مطابق
ذوق وسلیقه ام به دوستان پیام نوشته ام.
هفتهء که گذشت بنابه دعوت دوستی به وبلاکش رفتم که غوغای برپاست وکسی به اسم
فتانه دوست دانشمند وشاعر را با سخنان زشت و رکیک در کامنت هجو کرده است.
به نوبتم چیزی که لازم دیدم درکامنت نوشتم وروز بعد خانم فتانه جوابم را احترامانه قدری
با کتره گویی در کامنت پیام گذاری بودند که نرنجیدم.
ولی دوستی یکروز بعد آن بنام مستعار(میرمسجدی) با کلمات رکیک ودشنام درکامنت
وبلاکم پیام های گذاشت که بدون در نظر داشت عفت قلم زشت ترین کلمات را بمن نسبت
داده واین جبون ازخود هر گزآدرسی بجا نگذاشته بود که متواتر پاک شان کردم.
روزهای بعد پیام های مشابه از دوستان در ثبت خصوصی کامنت که همین (میرمسجدی)
نام پیام گذاراست برایم کاپی آن در ایمل وهم پیام های خصوصی دوستان مواصلت کرد
اینک یکی رابشما نشان میدهم:
نويسنده: میر مسجدی
سه شنبه، 2 بهمن 1386، ساعت 21:12
همشیره عزیز ترا به سر اولاد هایت قسم میدهم که اگر راست نگویی این شعر را ظریفی زن باز و هرزه
برایت نفرستاده؟؟ هرکس دروغ بگوید خدا و قران او را پاره پاره کند. اگر چه تو یک پرچمی و به خدا و قران عقیده
نداری برو ترا به همان ها میسپارم راست بگو.
به همین تر تیب مسجدی نام پیام هایش را از روی کامنت و بلاک تلاوت اشک به سراغ
وبلاک دوستا ن سرزده به مشاهدهء سرود شان بد تر ازین پیام های را درج کرده است.
دوست عزیز پیام گذار خوب به تو می اندیشم که پاک ترینی و دوستت دارم.
حضرت ظریفی شهر تامپره کشور فنلاند.