
اشکهایم را سدی نیست
انتظارم را پایانی
آرزو ها لبریز شادی
چشمانم
راه سفرت را
آب پاشی میکنند
و
عطش لبانم
ترا
زمزمه
بر گشتت را منتظرم
نا هید آسمانم
ساعت ۲/۴۵ شب شهر تامپره فنلاند
تقدیم به عزیزی که دوستش دارم ومهربان است

اظهارمحبت، زیبا بودن را در بهاران شاد ارمغانیست بروسعت باورها
گلهای آرزورا خزانی در پی مباد واینک:
برای تو که مرا عاشقانه میخواهی
زروی مهر وفا صادقانه میخواهی
چسان توان که ترا با چنین صفا یی ها
رها نمود که خود جا ودانه میخواهی
سرم فدات عزیزم تنم به قربانت
صدای قلب من است ار ترانه میخواهی
بیا و باز بیا صد هزار بار بیا
خدای عشق منی خوش بهانه میخواهی
زبیقراریم ای دوست ارخبر داری
در انتظار چرا با فسانه میخواهی
همیشه با تو ام ای مهربان باور من
نه بی تو ام که مرا دوستانه می خواهی
شام ۴ شنبه منزل شهر تامپره کشور فنلاند
حضرت ظریفی

در گذشت شا عری راچه نا بهنگام شاهد شدم وغمگینانه درد وجودم با سرفه
های پیهم به این ماتم پیوستند.
سپاس از دوستان پیام گذار درنوشتهء قبلی که توانی برای نوشتن نسبت
تکلیف مریضی در جوابها بر من میسرنبود.
امید وارم این غفلت را بی تفاوتی نپنداشته با بزر گواری عذرم را پذیرا شوید.
طوبی شاعرهء خوب ایران زمین که متعلق به همهء فارسی زبا نان سراسر دنیا
بوده وهست به اثر تصادف موتر همین دیروز چه زود چشم رویهم گذاشت .
ماندگار سرود ها و نوشته هاجا ودانه نا مش را زمزمه میکنند.
طوبی وبلاکی را به اسم (قـــــــــره نـــــی) http://www.64takey.blogfa.com/
خود مینوشت وسرود هایش هوا خواهان زیادی داشتند.
آشنایی ما از طریق همین شعر باهم گره خورده بود روزی برایش نوشتم:
سلام طوبی جونم خوبی!
نوشته های خوشگل وزیبا که داستان گونه وشعر بود خوندم خیلی هم زیبا نوشتی وکیف کردم از خواستگاری تا لج بازیها و بلآخره شعر. واینک تقدیم بتو طوبی خوبم که فرا موشم نکرده ای:
در محمل خیال محالم همیشه ای
من تک درخت لالم وتو همچو ریشه ای
آب زلال عشق به رگ های باورم
آری وجود تست که فا رغ زبیشه ای
بر شاخ وبرگ خویش ثمر راندیده ام
با رنگ تازه همچو حنا در کلیشه ای
طرح وجود من به تو بس اتکا کند
وی آرزو درخت تو ام از چه تیشه ای
طوبای قا متت چه عجب سبز و خوشنماست
وی باغ جسجو تو برایم همیشه ای
حضرت ظریفی کشور فنلاند غروب شهر تامپره دو شنبه ۸ بهمن ۸۶
برای باز ماندگان زنده یاد طوبی نا زنین صبر جمیل خواستار و تسلیت مر دوستان را به خاطر چنین اندوهی جان فرسا.
خویشتن را درغم شما شریک پنداشته ومرگ شاعر در ماندگار بودن همان زندگی ابدی هست
با نکو یی ها وسرودهای جا ودان طوبی ما جهان ادب را زیب دیگری داشت که جایش کنار هریک ما خالی نامش و خا طره اش ماندگار.
حضرت ظریفی شهر تامپره کشور فنلاند سه شنبه روز
عیب است بزرگ بر کشیدن خود را
وز جملهء خلق بر گزیدن خودرا
از مر دمک دیده به باید آموخت
دیدن همه کس را وندیدن خودرا
آ گاهی به دوستان وهم زبا نان در کشور فنلاند.
در مقدمه باید گفت که:
تقاری بشکند ما سی بریزد
جهان گردد به کام کاسه لیسان
رو زگارانی در وطن هجوم جهادیان و طالبان با نفاق و شقاق که دربین مر دم افغانستان ایجاد
وحشت دهشت و بی اتفاقی تا سر حد آوارگی هموطنان در خارج گردیده است و جامعهء
افغانی ما نیز متشکل از از ادیان مذاهب وباور ها هستند با تاءسف همین نفاق را دشمنان بشریت وخوشبختی انسان دستوری بخا طر نفا ق بین هم وطنان در اروپا نیز دامن میزنند که این و بلاک ( کلک کنید ) نمونهء از شاهکار شان بین مها جرین متدین کشور فنلاند است.
با استفاده از آزادی مذهب درین کشور با تاء سف بطرفداری از آرمان پلید شان هر گروهی تبلیغاتی دارند ولی باید دانست که افغا نان آگاه عمل کرد این دشمنان خویش را تفکیک و فریب تبلیغات شانرا که بیشتر به نفع رژیم فرتوت و قرون وسطایی آخندی ایران است نخورده واین گرایش های مذهبی که بوی نفاق وشقاق میدهد جلسات و تبلیغات شان آب به آسیای استعمار و استثمار میریزد آگاه باشند.
حضرت ظریفی شهر تامپره کشور فنلاند

در بهارشادهمه از( مهر) مادر گویند و مراسرودیست از (کـــــــین) مادر
----------------------------------------------
بیاد سال نو غرق محبت
تپش اندردلی با خویش میخواند
به چهر دختر زیبا ودلشاد
پدر از شوق فرزندش خبر بود
که مادر بر سریر رهگذر بود
برادر با نوای کار و پیکار
وخواهر پشت کارش مستقربود
حنا را یک کمی در قاب ترکرد
برای سال نو فکر دگرکرد
تلیفون کرد خواهر را که تبریک
برادر را زمهرش با خبرکرد
سوی دکان که تا خوش میخرامید
جوانــی را نوای جلــوه گر دید
به بازار که زینت داشت رو کرد
چه زیبا بر بساط خاطرش چید
گل سرخ بهاری خوش اثر داشت
به چشمش جلوهء زیبنده تر داشت
ستاره چشمک رخشان بدو کرد
بدست نا زنین خویش برداشت
ستاره همرهء گل آشنا بود
برای تحفه جنس پربها بود
یکی بهر پدر دیگر به مادر
برای دخترک روز رسا بود
بسوی منزل مادر روان شد
زصدق دل محبت را زبان شد
پدررا احترام خاص میداشت
پیام سال نورا ارمغان شد
هزاران آرزوی شاد بر دل
ز نوروزی که آن دم پیش رو بود
به ذهن خویش با مادر مبارک
پدر را نیز اندر جستجو بود
رسید از راه بر منزل به امید
پدر را انتظار خویشتن دید
زمادر پرسشش بود ازسر مهر
خیال نازها بر خا طرش چید
پدر گفتا که می آید ز بازار
دمی بنشین که دارم با تو گفتار
چه داری تحفهء با مادر خویش
چرا زحمت کشیدی اندرین کار
در آندم زنگ در یکدم صدا کرد
پدر بامهر وان دروازه وا کرد
به همسر با نوای ذوق و شادی
امید دخترش را برملا کرد
همینکه چشم زن بر دختر افتاد
و دخترخواست از جا بادل شاد
برای مادرش گفتا سلامی
زبهر دست بوسی سویش آماد
ولی مادر پلنگ تند خو شد
بجای مهر کینش را وضو شد
نماز عشق با دشنام سر داد
به خشم وکین به دختر روبرو شد
دوچشم دخترک از اشک تر شد
به لبخندی پدر را راهبر شد
گل زیبا ستاره با پدر داد
پدر هر چند خود خون جگر شد
به نومیدی زخانه رخت بر بست
تو میگفتی که آهنگ سفر بست
پدر را با ترحم زارتر دید
هراسان رفت و دررا پشت سر بست
پدر گل را به گلدان خوشنوا چید
ستاره همنوا با غنچه خندید
بروی میز زیب بیشتر داشت
به چشمان پدر این نور امید
مگر زن خشمگین بر شوهرش تاخت
ستاره،گل، میان خاک انداخت
پدر با خون دل غسل کفن داشت
و هرگز ظاهرا خود را نمیباخت
بهار سال ۱۳۸۷ شهر تامپره کشور فنلاند حضرت ظریفی
سنبل اسیر زلف ترا دام وحشت است
افعی گزیده میرمد از شکل ریسمان
(بیدل)

سرود بهاری با بود نهایم تقدیمت باد دوست عزیزم!
زروی صدق و صفا با بهار می آمیز
فضای عشق ومحبت ترا سزاست عزیز
لئیم دهر گهی نا سزات ار گوید
سعا دتی اگرت هست با کسان مستیز
بزوربا زوی خصم اتکا ز نادانیست
اگر که سر دهدت رد کن و ازو بگریز
به پای دوست بده جان گرش شناخته ای
که لایق است به د نیای عشق رسم تمیز
امید مهر زدشمن مکن اگر داناست
گهی چو دوست خطای کند مکن پرهیز
که گفته است تواضع بدشمنان اولاست
ترا که قوت با زوست وقت رستاخیز
به اعتزاز محبت سری فراز خوش است
غرور عزت نفس است گه به قهر آمیز
جهان سرخوش ومست وی بهاربا عزت
فدای مقدمت ار می شوم نیم ناچیز
پنجشنبه روز دیار غربت شهر تامپره کشور فنلاند حضرت ظریفی