تبليغاتX
تـــــلا وت ا شـک
 

چـو بـشــنـوی ســخن اهــل دل مــگــو کــه خــطــاســت

ســخــن شــنــاس نــه ای جــان مــن خــطـا ایــنــجــاست

احمد بهزاد جوا ن با احساس که ازدرد مردمـش سخن گفته وچه زیبا قامت بر افراشته که

این تازه سرودم بـدو وهـمـهء جـوانـان وطـن تـقـدـیـم بـاد.

نــوای نسـل جوان سبـقـت وتوا نائیـست

فـضـای خـلـوت دلداده گان تمـا شائیست

صــدای عـا شـق مـیـهــن وشـور آزادی

مبـرهن اسـت که یک انقـلاب آگاهیست

مـجـال اگـر نــدهــد روزگار وقت ســتیز

گمان مبر که درین نسل قدرت وا هیست

زمـیـن به لرزه در آیـد اگـر بـه پا خـیزند

نـصیـب نسل عقب گرد بیـم رسـوائیست

بـه پـیش وحـدت ات ای نـو نـهـال آزادی

غریو دشمن مکار و هرزه خود خواهیست

وفـرد فـرد وطـن بسکه تـشـنـهء صلح انـد

امیـد زنـدگی اش آب وار چـون ماهـیست

غــرور نســل نـیـا کــان امــید فــر داهــا

تـجـارب کـه تـرا هـست حرکت جا ئیست

تـو نـسـل زیـور احـسـاس وعـشـق وامیدی

ومـا یــقـیـن بـتـو داریـم زمـان هـمراهیست

حضرت ظریفی شهر تامپره کشور فنلاند روز جمعه تاریخ ۱۹/۱۲/۲۰۰۸

لينك ثابت نوشته شده در 2008/12/19ساعت 9:34 بعد از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

زخمی تر از هميشه از درد دل سپردن
سرخورده بودم از عشق در انتظار مردن
با قامتی شكسته از كوله بار غربت
در جستجوی مرهم راهي شدم زيارت

رفتم برای گريه رفتم برای فرياد
مرهم مراد من بود كعبه تو رو به من داد

ای از خدا رسيده ای كه تمام عشقی
در جسم خالی من روح كلام عشقی
ای كه همه شفایی در عين بی ريایی
پيش تو مثل كاهم تو مثل كهربایی
هر ذره از دلم را با حوصله زدی بند
اين چينی شكسته از تو گرفته پيوند
ای تكيه گاه گريه ای هم صدای فرياد
ای اسم تازهء من كعبه تو رو به من داد

من زورقی شكسته م اما هنوز طلایی
طوفان حريف من نيست وقتی تو ناخدایی
بالاتر از شفایی از هر چه بد رهایی
ای شكل تازه ي عشق تو هديه ي خدايي

با تو نفس كشيدن يعنی غزل شنيدن
رفتن به اوج قصه بي بال و پر پريدن
ای تكيه گاه گريه ای هم صدای فرياد
ای اسم تازهء من كعبه تو رو به من داد

----------------------------------------

غزل صدای تلاوت ز اشک تنها ئیست 

نوای هـم نـفـس و آرزوی زیـبـا ئیست

صلابتیست به اعجاز مصرع مو زون

نوای  مژ دهء از داستان همرا هـیست

بـه چاه زمزم یـوسف وسـورهء قـرآن

حلاوتیست که درچهرعاشقان کاهیست

ترانه جان سپرد رقص دست وپاچه شود

که صـوت مصرع انـوار ها تماشائیست

ا شـاره هاسـت بدرمـان عشـق بی هـمتـا

اگر غلـط نکـنم مرهـمی به رسـوائـیست

ســواد صـبــح مــرا زیــنــت دگـربـایــد

بـه غــربــتی که مرا آرزوی تنها ئیست

 صبحگاه پنجشنبه ۱۱/۱۲/۲۰۰۸ دیار غربت حضرت ظریفی شهر تامپره کشور فنلاند

لينك ثابت نوشته شده در 2008/12/11ساعت 6:39 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

لينك ثابت نوشته شده در 2008/12/8ساعت 1:56 بعد از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

لينك ثابت نوشته شده در 2008/12/6ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

 

بالای تصویرکلک کنید وبشنوید

ساعت ده شب است تلیفون دستی ام زنگ زد.

صدای مهر بان وبگوش های بیشترین آشنا> بلی صدای رسای دکلوماتور ژور نا لست آگاه وسابقه دار وطن مدیر سایت روزنه( http://www.rawzana.com/) قا مت عطازی.

طبق همیشه جویای احوالم شد وسرود (هوای عید) را دروبلاکم پسندیده بود .

باهم درد دل کردیم  با وجود اینکه تازه وخسته از کارروزانه بخانه برگشته بود با حوصله مندی به حرف هایم گوش داد ویاری ام کرد، زیباست دوستی ها خوش آیند است محبت ها.

زحمت کشی قامت عزیز در تبارز دادن مسایل داغ سیاسی، همنوایی باهنر مندان فراموش شده در یاد آوریها،تبارزدادن جوا نان آگاه به خاطر تر غیب وتشویق در عر صهء کلتور فر هنگ وادبیات کشور وبه خصوص شناختاندن نوازندگان وهنر مندان محبوب کشور از طریق سایت روزنه تحریر مسایل روز از طریق این سایت وزین همه دست در دست هم داده وبا وجود مصروفیت های وظیفوی وفامیلی قا مت آگاه تلاش شان بخاطر ایفای رسالت تاریخی قابل تقدیراست.

تولدسرود م انگیزه ایست از صحبت های عالی این دوست ودانشمند آگاه  که امید شمارا خوانندهء عزیز وبینندهء آگاه لحظاتی مصروف نگه دارد.

غروب دامن ابر است و آسمان گرید

بــدامــن وطــنم نالـه و فـغـان گـریـد

صدای مردم آزاده کی رود در گوش

که گوش نا شنوا وقـت امتحان گرید

به بام قصر بلو رین  غول سر مایه

طلا ودالر و افیون وزعفران گرید

به بام کاهگلی کوچه های چنداول

نوای سرد زمستان ز ناودان گرید

یکـی گرسـنه زبیداد میکـند فریاد

دگر زذلت وزحمت بهرمکان گرید

بـیاد زنـده بـگوران مــلـت افــغــان

زمـد تـیست زمین را که با زمان گرید

به چشم زل زده گان اشک را مجال کجاست

کــسی کــه اشـک نـدارد بـگـو چـسان گـریـد

حضرت ظریفی روز چار شنبه تاریخ-  ۳/۱۲/۲۰۰۸-- شهر تامپره کشور فنلاند

لينك ثابت نوشته شده در 2008/12/3ساعت 11:12 بعد از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |

فرا رسیدن عید سعید اضحی بر منتظرین ارادتمند مبا رک باد

هوای عید به سرم نیست، ای کاش انسان می توانست بخاطر خودش بیندیشد وفارغ از درد و رنج هموطنان تنها به خودش بپردازد. ایکاش می شد ! اما، نمی شود.

آنچه مینویسم، تراوشیست از افکار من، تا تو را چه پسند افتد، ای همزبان خوبم ! هموطن آگاه مهاجربا درک که به مردمت می اندیشی.

 

 

هـــــــــــو ای عـــــــــــــید

هـوای عـیــد بـسر شــوق آرزو دیـدار

کجاست عید به غربت غریب را  ای یار

مبارک است عقاید به صوب مذهب و دین

بـه شـرط ایـنکه تـوانـی بـود ترا یک بار

یـکـی به کـعـبـه تـنـعم طواف را پنداشت

دگـر گـرسـنـه و بـی خـانـه وبـدون نـهـار

بـه اشـک دیـدهء آواره گـان بـی مـیـهــن

قـسـم کـه صـدق چنین است میکـنم اظهار

خـدا بـه درگـهــت آیـد اگـرنـه سـنگ دلـی

بــراه دور مــرو دســت گــیــر کـام بر آر

اگر به خویش پسندی تو قصر وحور وبهشت

زحـج کـعـبـه گـذر حـاجــت غــریــب بــر آر

بـبـیـن بـه قـصـر مـنـا بـر دوچـشم قـربـانـی

عــرب بـه خـانــه خـدا گـوشــت را نـدارد کـار

گـرسـنـگـان وطـن چـشـم شـان بـه امـیـدیـســت

یـک عـمـر گـوشـت نخـوردنـد ودیـده اند صدبار

قـرائــت ار بــه نـمـازتــو فـرض عـیـــن بــود

کـجا شــنـــیــده ای تـــو نـالــه هـای در تـکــرار

بـه طـفـل پـای بــرهـنـه کـه ژنــده پــوش بــود

بــه پــات روی گــذارد هــمــی کــنـد اظــهــار

یـکی بـه صـدقه بـده تـا کـه صــد، خـدا دهــدت

تـو دسـت خـویــش نـهـادی بــروی آن دســتــار

ادای سـنـــت و فــرضــت اگــر که امــر بـــود

روا تــر اســت مـدد مــادرش بــود بــیـــمــــار

خـــدا بــه طـعـــنـه و افــراط عـــیـــد مــی آرد

کــجــا رواســت بـــه طــفـــل یـتـیـم ایــن آزار

هــزار گـــونــه دلـیـلــم بــه ســر بــود امـروز

زبـــیـم کــفـر مـرا نــیـست جـرئــت گــفــتــار

خــدای را بـه کـدامـیـن زبـان سـخــن گــویــم

کــه بـنــده ات بــه مــلامت کــشد مــرا ایـن بار

حــنـای دســت تـنـعـم بـه حــج و قــربـانـیـست

مـرا کــه نـیـسـت سـزاوار، پـس به عــید چـه کار

 

شهرتامپره کشور فنلاند، روز پنجشنبه ۲۷/۱۱/.۲۰۰۸. حضرت ظریفی

 

لينك ثابت نوشته شده در 2008/11/27ساعت 2:28 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |