تبليغاتX
تـــــلا وت ا شـک - از بـــــــر قـــــــع تــــا چــــــا دری
 

ضمن بلاک گردی ها به نوشتهء از مهر گان بر خوردم او همیش زیبا مینویسد

http://www.surudha.blogfa.com/

پیام کامنت را چنین نوشتم ودرج این صفحه نمودم تا ترا چه نظر باشد دوست عزیزم هر چند

به پیری هم نگاه از روی خوبان بر نمیدارم

بـه عینک مـیکنم نـظارهء این نو جوانان را

آه!

کی ام  این سو ها میکشاند

شاید

سرودی از شاعری

ویا 

چادری از زنی

 آه نه

گردنش خم نشده

و رفتارش موزون است

شاید این زن

 دختری باشد که من دنبال اویم

ای چادری لعنتی ومزاحم

بمن نگاه میکند

خیلی جوان وچه زیبا

 مهر میورزد

شعر میخواند

 از

محبت صحبت میکند

چه خوشبختم

وقت پیری آمده سیب زنخدانم بدست

سیب من داد آسمان وقتیکه دندانم گرفت

اگر دندان نیست

زبان

 بر جای هست

بیا

عوض بوسه ها شعر بگویم

شاعر میشوم

حیف انگشتانم می لرزد

قدرت نوشتن نیست

پس بیا چیزی بگویم

لبانم

گویی بر عرق آمیخته اند

قلبم می تپد

حکم منطق

 فلسفه را در آغوش گرفته است

احساسم حالت عجیبی دارد

شاعر میشوم وز مزمه میکنم

در پیری از تلاش سخن ضبط لب کنید

دندان دمی که ریخت دهان گریه میکند

او مرا از خود میراند

بدین تسلی میشوم

 که

صحبت پیر و جوان راست نیاید باهم

تیر یک لحظه در آغوش کمان میباشد

شهر تامپره کشور فنلاند  حضرت ظریفی روز جمعه

 

لينك ثابت نوشته شده در 2009/4/24ساعت 8:32 قبل از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |