تبليغاتX
تـــــلا وت ا شـک - مــرگ شاعــر وزندگــی شــعــر
 

به اجازهء قدر دان حضرت وهریز!

یسینین در آخرین ماه زندگی اش، دسمبر 1925 می دانست که آدم های پر قدرتی در شوروی زنده بودن او را بر نمی تابند. این آدم های پر قدرت، تا چندی پیش حامیان او بودند. تروتسکی -که تا مدت درازی الهام بخش انقلابی های دو آتشه در سراسر دنیا بود، کامینیف، زینوفیف از رهبران دست اول بلشویک ها که در بازی بی امان قدرت طلبی بعدتر به استالین باختند.
شاعر آخرین همسراش، نوه ی لیو تولستوی را ترک کرده، بی پناه و آواره است و هیچ کس – جز کسانی که گمان می کند دوست اش دارند ولی هریک یا از درخشندگی استعداد یسینین به شمع های کم نور و قابل ترحمی تبدیل شده، یا به خاطر خوش خدمتی به آدمهای پرقدرت آن زمان لبریز از جنون خیانت هست-، هیچ حامی، همدردی ندارد. نوه ی تولستوی بی هیچ تأسفی جدایی از یسینین را می پذیرد. و یسینین به پتربورگ می رود. هوتلی می گیرد. تنها یک دوست می داند که یسینین کجا اقامت کرده است. و همین یک، یگانه دوست به او خیانت می کند. و مخفیگاه شاعر را به ماموران تروتسکی نشان می دهد. کسی که برای کشتن یسینین آمده، نیز از دوستان نزدیک اش است.
هرزه نویس های بسیاری از همدوره های یسینین تا آنگاه زنده می مانند که مرگ بر شکم های گنده و گوشت های آویزان شان می نشیند و گردن پر چین و چروک ناشی از زندگی بی افتخار شان را می فشرد. اما یسینین فقط سی سال در این دنیا می ماند. فقط سی سال!
وقتی جسد یسینین را به خاک می سپارند، همان تروتسکی، همان منبع الهام انقلابی های دوآتشه ی سراسر دنیا، که فرمان قتل یسنین را صادر کرده، سخنرانی می کند و از نبوغ شاعر سخن می گوید.

چند روز پیش از 27 دسمبر، تروتسکی شاعر را به کرملین دعوت و به او پیشنهاد می کند مجله ی ادبی را ایجاد نماید و در آن هرچه می خواهد منتشر کند، جز چیزهایی که از آن بوی براندازی نظام به مشام برسد. یسینین این پیشنهاد را به شدت رد می کند. او می خواهد شاعر آزاد بماند، بدهکار به کسی نباشد.  نمی خواهد به هیچ حزبی، آرمانی، جز آرمان خوداش و مکتب ادبی که او از بنیانگذاران اش بود، ایماژینیزم، تعهدی داشته باشد.

چند سال پس از قتل یسینین، شعرهایش سانسور می شوند و اجازه تجدید چاپ نمی یابند. در کتاب های درسی شاگردان مکتب نامی از یسینین برده نمی شود. تمام آنانی که به گونه یی با یسینین نزدیک بودند، تا سال 1939 توقیف، تبعید و یا تیرباران می شوند. از جمله همان یگانه دوست که جلادان را به محل اقامت یسینین رهنمای کرده بود.

Я спросил сегодня у менялы,
Что даёт за полтумана по рублю,
Как сказать мне для прекрасной Лалы
По-персидски нежное "люблю"?

Я спросил сегодня у менялы,
Легче ветра, тише Ванских струй,
Как назвать мне для прекрасной Лалы
Слово ласковое "поцелуй"?

И ещё спросил я у менялы,
В сердце робость глубже притая,
Как сказать мне для прекрасной Лалы,
Как сказать ей, что она "моя"?

И ответил мне меняла кратко:
О любви в словах не говорят,
О любви вздыхают лишь украдкой,
Да глаза, как яхонты, горят.

Поцелуй названья не имеет,
Поцелуй не надпись на гробах.
Красной розой поцелуи рдеют,
Лепестками тая на губах.

От любви не требуют поруки,
С нею знают радость и беду.
"Ты - моя" сказать лишь могут руки,

Что срывали чёрную чадру.
1924

Русская и советская поэзия для
студентов-иностранцев.
А.К.Демидова, И.А. Рудакова.

Москва: "Русский язык", 1981.

تر جمهء  موزون از سرود:

خواستم ارزش لوح دل خویش

نزد صراف به بازار برم

واژه گان را همگی برچیدم

تا به پرسش به خریدار برم


اولین واژه که (دوستت دارم)

مصرعی بر لب خشکم چسپید

یادم از بوسهء لبهای توشد

دست صراف زحیرت لر زید


خود زصراف  چنین پرسیدم

که چسان لالهء خودرا گویم

که تو از آن منی دلبر من

تا به پندار حقیقت جویم


وچنین پاسخم از حیرت گفت

سخن عشق به لبها ناید

یا کلامی نتوان گفت زعشق

آه پنهان زدلت میشاید


بوسه را نامی نیست که تو بر لب آری

آه پنهان به عقیق چشم است

و درخشد که طمع میداری

لوح گوری نبود بوسهء عشق

بوسه ها سرخ چو مرسل هایند

بهر پنهان شدن گلبرگ ها

مظهر خا طرهء لبها یند

قول از عشق دمی نستانند

شادی وغم به عبارتهایند

میتوان گفت تویی از من و،آه!

دست های تنها

بهر بر داشتن پوش سیاه

به سر، چادر ، آنجا آیند.

اگر بخاطر اندکی تغیر غرض موزون بودن تر جمه را تغیری باشد دوستان ندیده اش بگیرند چه سرودیست زیبا. حضرت ظریفی



لينك ثابت نوشته شده در 2009/5/20ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط حــضــرت ظـر یــفــی |